→ بازگشت به فهرست قسمت‌ها

غول خودخواه - سوپراسکوپ شماره ۱۵

ادبیات کودکان

koodaki

⁨۳ اسفند ۱۳۹۹⁩ · ⁨۱۸ دقیقه⁩

چند سالی بود که غول، باغش را گذاشته و برای دیدن یکی از دوستانش به شهری دور رفته بود. بچه‌ها هرروز عصر، وقتی از مدرسه تعطیل می‌شدند به باغ غول می‌رفتند و تا غروب در آنجا بازی می‌کردند.. باغ غول بی‌اندازه بزرگ و پر از درخت بود. زمینش از علف‌های نرم و گلهای رنگارنگی که مثل ستاره درروی علف‌های سبز می‌درخشیدند، پوشیده شده بود. در این باغ دوازده درخت هلو نیز وجود داشت که هرسال در فصل بهار شکوفه‌های صورتی‌رنگی می‌دادند. و وقتی پائیز می‌شد، درخت‌ها پر می‌شدند از میوه‌های آبدار و خوشمزه. پرنده‌ها روی شاخه‌های درخت‌ها می‌نشستند و چنان آوای دل‌نشینی سر می‌دادند که بچه‌ها دست از بازی می‌کشیدند تا به چهچه آن‌ها گوش دهند. کاری از سازمان انتشار مجموعه داستان‌های ناطق شرکت ۴۸ داستان، سوپراسکوپ نویسنده: اسکار وایلد مترجم: آقاسی

آموزشپیشنهاد خودکار۰
شنیدن در اپل پادکست ↗