هزار و یک شب ۷۵۲ هفتصد و پنجاه و دوم قصهگو شهرزادفتوحی هنروزندگیشهرزاد
هنر و زندگی شهرزادهنر و زندگی شهرزاد
۴ اسفند ۱۴۰۳ · ۷ دقیقه
همراه شو بنیوش بنوش بنوشان شب هفتصد و پنجاه و دوم ۷۵۲ حکایت بدر باسم و جوهره ناگاه هزار تن خادمان با شمشیرهای کشیده که جامههای فاخر در بر و مِنطقه مرصع به درّ و گوهر در کمر داشتند، سواره برسیدند و بگذشتند. پس از ایشان هزار کنیزک ماهروی که جامههای دیبای مرصع به گونهگونه گوهرها در بر داشتند و همگی را نیزه اندرکف بود، سواره برسیدند و در میان ایشان دخترکی بود که به زین مرصع برنشسته و او را جبین به زهره و مشتری همیمانست. تصویر را تصور کن! بینخطهای هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو! به روالهای ناروایی که هنوز از پسِ قرنها برقرار مانده بیندیش! هزار و یک شب ترجمهی عبداللطیف تسوجی تبریزی قصّهگو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میرسمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّهها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریاهای توفانی این جهان هنر و زندگی شهرزاد بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life @ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم: @ShahrzadFotouhi