هزار و یک شب ۷۵۴ هفتصد و پنجاه و چهارم قصهگو شهرزادفتوحی هنروزندگیشهرزاد
هنر و زندگی شهرزادهنر و زندگی شهرزاد
۱۴ اسفند ۱۴۰۳ · ۶ دقیقه
همراه شو بنیوش بنوش بنوشان شب هفتصد و پنجاه و چهارم ۷۵۴ حکایت بدر باسم و جوهره نهری دید روان که مرغکی سفید در کنار نهر نشسته و در آنجا درختی است بزرگ و در فراز درخت پرندگان گوناگون هستند. به تفرج پرندگان بنشست. پرندهای سیاه دید که بر آن مرغک سفید فرود آمد و سه کرّت با او در آمیخت. پس از ساعتی آن مرغک سفید به صورت بشریت بازگشت. تصویر را تصور کن! بینخطهای هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو! به روالهای ناروایی که هنوز از پسِ قرنها برقرار مانده بیندیش! هزار و یک شب ترجمهی عبداللطیف تسوجی تبریزی قصّهگو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میرسمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّهها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریاهای توفانی این جهان هنر و زندگی شهرزاد بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life @ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم: @ShahrzadFotouhi