هزار و یک شب ۷۶۵ هفتصد و شصت و پنجم قصهگو شهرزادفتوحی هنر و زندگیشهرزاد
هنر و زندگی شهرزادهنر و زندگی شهرزاد
۳۱ مرداد ۱۴۰۴ · ۸ دقیقه
همراه شو بنیوش بنوش بنوشان شب هفتصد و شصت و پنجم ۷۶۵ حکایت محمدبن مبارک حکایت سیفالملوک و بدیعالجمال شخصی را یافتند که رویی دراز و رؤیتی عجیب داشت. که ناگاه برجست و بر دوش او بنشست، یک پای خویشتن به گردن او فروپیچید و پای دیگر فروآویخت و گفت برو که تو را از من خلاصی محال است. دوالپا موجودی افسانهای است که بر دوش فرد میجهد و او را اسیر و برده خود میکند تا زمانی که از خستگی بمیرد. بر دوش خود بنگر ای بسا که موجود افسانهای نباشد تصویر را تصور کن! بینخطهای هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو! به روالهای ناروایی که هنوز از پسِ قرنها برقرار مانده بیندیش! هزار و یک شب ترجمهی عبداللطیف تسوجی تبریزی قصّهگو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میرسمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّهها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریاهای توفانی این جهان هنر و زندگی شهرزاد بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life @ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم: @ShahrzadFotouhi 🌀