هزار و یک شب ۷۶۸ هفتصد و شصت و هشتم قصهگو شهرزادفتوحی هنروزندگیشهرزاد
هنر و زندگی شهرزادهنر و زندگی شهرزاد
۲۲ مرداد ۱۴۰۵ · ۹ دقیقه
همراه شو بنیوش بنوش بنوشان شب هفتصد و شصت و هشتم ۷۶۸ حکایت محمدبن مبارک حکایت سیفالملوک و بدیعالجمال روزی از روزها به باغ رفتم و در آن حوض به آب اندر شدیم و به لهو و لعب مشغول بودیم که ناگاه چیزی مانند ابر بر من فرود آمد و مرا بربود و به هوا بپرید و همی گفت هراس مکن و خاطر آسوده دار. تصویر را تصور کن! بینخطهای هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو! به روالهای ناروایی که هنوز از پسِ قرنها برقرار مانده بیندیش! هزار و یک شب ترجمهی عبداللطیف تسوجی تبریزی قصّهگو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میرسمیعی باشد که قصّه، چترِ باران غصّهها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریاهای توفانی این جهان هنر و زندگی شهرزاد بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life @ShahrzadArtandLife مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم: @ShahrzadFotouhi 🌀