خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش، مولانا
شعر فارسی با آمر قوانینیAmer Ghavanini
۴ آبان ۱۴۰۴ · ۲ دقیقه
همه صید ها بکردی، هله، میر بار دیگر سگ خویش را رها کن که کند شکار دیگر همه غوطه ها بخوردی، همه کارها بکردی منشین ز پای یک دم، که بماند کار دیگر همه نقدها شمردی، به وکیل در سپردی بشنو از این محاسب، عدد و شمار دیگر تو بسی سمن بران را، به کنار در گرفتی نفسی کنار بگشا، بنگر کنار دیگر خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش و نماند هیچش الا هوس قمار دیگر تو به مرگ و زندگانی هله، تا جز او ندانی نه چو روسپی که هر شب، کشد او به یار دیگر نظرش به سوی هر کس، به مثال چشم نرگس بُوَدش ز هر حریفی، طرب و خمار دیگر همه عمر خوار باشد، چو برِ دو یار باشد هله، تا تو رو نیاری، سویِ پشت دار دیگر که اگر بتان چنیناند، ز شه تو خوشه چینند نبده ست مرغ جان را، به جز او مطار دیگر
برای افزودن برچسب وارد شوید