کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی، سعدی
شعر فارسی با آمر قوانینیAmer Ghavanini
۲۶ اسفند ۱۴۰۴ · ۲ دقیقه
کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی یک نفس از درون من خیمه به در نمیزنی مهر گیاه عهد من تازه تر است هر زمان ور تو درخت دوستی از بن و بیخ برکنی کس نستاندم به هیچ ار تو برانی از درم مقبل هر دو عالمم گر تو قبول میکنی چون تو بدیع صورتی بیسبب کدورتی عهد وفای دوستان حیف بود که بشکنی صبر به طاقت آمد از بار کشیدن غمت چند مقاومت کند حبه و سنگ صد منی؟ از همه کس رمیدهام با تو در آرمیدهام جمع نمیشود دگر هر چه تو میپراکنی ای دل اگر فراق او و آتش اشتیاق او در تو اثر نمیکند تو نه دلی که آهنی هم به در تو آمدم از تو که خصم و حاکمی چاره پایبستگان نیست به جز فروتنی سعدی اگر جزع کنی ور نکنی چه فایده؟ سخت کمان چه غم خورد گر تو ضعیف جوشنی؟
برای افزودن برچسب وارد شوید