«قصه مال بچههاس!»، «من دیگه بزرگ شدم!» 🙅♀️ مریم کوچولو همهش میگفت من دیگه بزرگ شدم و ادای خانم بزرگا رو درمیاره و دیگه با عروسکها بازی نمیکنه. اما یه روز صبح، «عروسک شانس» عزیزش، یعنی همون خرس کوچولوش، گم میشه! 😥 مریم که حسابی نگران شده، باید یه تصمیم مهم بگیره: آیا هنوزم میخواد یه خانم بزرگ باشه، یا دلش برای خرسش تنگ شده؟ 💡 در قصه من دیگه بزرگ شدم یاد میگیریم 💡 🌱 یاد میگیریم که نباید برای بزرگ شدن عجله کنیم. 🌱 میآموزیم که از بچگی کردن، بازی کردن و قصه گوش دادن لذت ببریم. 🌱 یاد میگیریم که دوست داشتن عروسکها و اسباببازیهایمان خجالت ندارد. 🌱 به یاد داشته باشیم که هر سنی، کارهای قشنگ خودش را دارد. 🌱 میآموزیم که اشکالی ندارد اگر هنوز کوچک هستیم و عروسکمان را دوست داریم. 🌱 یاد میگیریم که ادای بزرگترها را درآوردن، ما را واقعاً بزرگ نمیکند. 👇🏻دعوت از شما 👇🏻 اگر اين قصه را دوست داشتيد، لطفاً پادكست «روهين كودک» را در كستباكس، اپلپادکست، اسپاتيفاى يا هر اپلیکیشنی كه ما را میشنويد، دنبال (Subscribe/Follow) كنيد. امتياز دادن (⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️) شما به ما کمک میکند تا بچههاى بيشترى اين قصه هاى شب را بشنوند.
برای افزودن برچسب وارد شوید