→ بازگشت به جست‌وجو

شعر جهان | ترجمه شعر

شهروز کبیری

Arts، History

۵ قسمت

شنیدن در اپل پادکست ↗

تازه‌ترین قسمت‌ها

  • قسمتی که به دنبالش بودید

    ریاض الصالح الحسین | ماه | صدای محسن نیک

    ⁨۱۱ تیر ۱۴۰۵⁩ · ⁨۶ دقیقه⁩

    ▨ نام شعر: ماه ▨ شاعر: ریاض الصالح الحسین ▨ مترجم: سینا کمال‌آبادی ▨ با صدای: محسن نیک ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ــــــــــــــــ همه‌ی آن‌چه را که چوپان به کوه و رودخانه به درختان گفته‌اند و همه‌ی آن‌چه را که مردم روی صحنه‌ی رقص و معرکه‌های جنگ گفته‌اند و نگفته‌آند، به تو گفته‌ام. درباره‌ى دخترى كه ميان پنجره‌اى آواز مى خواند و سنگ‌ريزه‌هايى كه شكسته مى‌شوند زير چرخ‌هاى قطار و از گورستانى كه قرن‌ها شادمانه خوابيده است با تو گفته‌ام. هر صبح گلِ تنم را مى‌چينم و به خيابان‌ها مى‌اندازم تا لگدمالِ اميران و دانشمندان و دزدها شود و گلِ تنم را هر شب گلبرگ به گلبرگ، برگ‌هاى ريخته‌اش را برايت جمع مى‌كنم تابا تو بگويم كه چه‌ها به من گذشته است. یک‌بار كنار تو نشستم و گريستم قلبم شالیزار آتش گرفته‌اى بود و انگشتانم شبيه زبان سگ‌ها در گرماى تابستان. مى‌خواستم با حركاتى خودم را نشان بدهم: جامى را بشكنم پنجره را باز كنم بخوابم اما نشد نتوانستم. از چه مى گويم بعد از بيست‌وشش سال يا پس از بيست‌وشش گلوله‌ى شليك‌شده به خلأ. خسته‌ام از گفتن از قرض از كار اما از آزادى هرگز. و حالا روياى يک چيز يا چيزهاى کمى را دارم: كه كلمه بشود نان و انگور بشود پرنده بشود بستر خواب كه دست چپم روى شانه‌هاى تو باشد  و دست راستم روى شانه‌هاى جهان وبه ماه بكويم: عكسى از ما بگیر. ▨ ریاض الصالح الحسین از کتاب گزیده شعر جهان به نام «تنم را می ةوانم در شعر پراکنده کنم» نشر کارگاه اتفاق

    برای افزودن برچسب وارد شوید
  • تنهایی | دریتا کومو

    ⁨۱۵ دی ۱۴۰۴⁩ · ⁨۴ دقیقه⁩

    ▨ نام شعر: تنهایی ▨ شاعر: دریتا کومو ▨ مترجم: محسن آزرم ▨ با صدای: ارژنگ آقاجری ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ــــــــــــــــ تنهایی تلفنی‌ست که زنگ می‌زند مدام صدای غریبه‌ای‌ست که سراغ دیگری را می‌گیرد از من یک‌شنبه‌ی سوت‌وکوری‌ست که آسمان ابری‌اش ذرّه‌ای آفتاب ندارد حرف‌های بی‌ربطی‌ست که سر می‌برد حوصله‌ام را تنهایی زل‌زدن از پشت شیشه‌ای‌ست که به شب می‌رسد فکرکردن به خیابانی‌ست که آدم‌هایش قدم‌زدن را دوست می‌دارند آدم‌هایی که به خانه می‌روند و روی تخت می‌خوابند و چشم‌های‌شان را می‌بندند امّا خواب نمی‌‌بینند آدم‌هایی که گرمای اتاق را تاب نمی‌آورند و نیمه‌شب از خانه بیرون می‌زنند تنهایی دل‌سپردن به کسی‌ست که دوستت نمی‌دارد کسی که برای تو گل نمی‌خرد هیچ‌وقت کسی که برایش مهم نیست روز را از پشت شیشه‌های اتاقت می‌بینی هر روز تنهایی اضافه‌بودن‌ است در خانه‌ای که تلفن هیچ‌وقت با تو کار ندارد خانه‌ای که تو را نمی‌شناسد انگار خانه‌ای که برای تو در اتاق کوچکی خلاصه شده است تنهایی خاطره‌ای‌ست که عذابت می‌دهد هر روز خاطره‌ای که هجوم می‌آورد وقتی چشم‌ها را می‌بندی تنهایی عقربه‌های ساعتی‌ست‌ که تکان نخورده‌اند وقتی چشم باز می‌کنی تنهایی انتظارکشیدن توست وقتی تو نیستی وقتی تو رفته‌ای از این خانه وقتی تلفن زنگ می‌زند امّا غریبه‌ای سراغ دیگری را می‌گیرد وقتی در این شیشه‌ای که به شب می‌رسد خودت را می‌بینی هر شب ▨ دریتا کومو Drita Çomo

    برای افزودن برچسب وارد شوید
  • چارلز بوکوفسکی | تنهایی عمیقی در جهان است

    ⁨۱۵ دی ۱۴۰۴⁩ · ⁨۲ دقیقه⁩

    ▨ نام شعر: تنهایی عمیقی در جهان است ▨ شاعر: چارلز بوکوفسکی ▨ مترجم: نامشخص ▨ با صدای: ارژنگ آقاجری ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ــــــــــــــــ تنهایی عمیقی در جهان است که در حرکت کُندِ عقربه‌های ساعت, می‌توان حس کرد. مردمانِ خسته, مُثله‌شدگانی از عشق یا بی‌عشقی, نا‌مهربان با هم, غنی نامهربان با غنی, و فقیر با فقیر. ترسیده‌ایم. نظام آموزشی آموخته‌مان, که همه برنده‌ایم, از شکست‌ها, و خودکشی‌ها نگفت یا از وحشتِ رنج‌آورِ انسانی که کسی لمسش نکرده یا با او سخن نرانده است و در تنهایی مشغول آب دادن گیاهان است. ▨ چارلز بوکوفسکی Charles Bukowski

    برای افزودن برچسب وارد شوید
  • عزیز نسین | تنهایی‌هایمان

    ⁨۱۴ دی ۱۴۰۴⁩ · ⁨۲ دقیقه⁩

    ▨ نام شعر: تنهایی‌هایمان ▨ شاعر: عزیز نِسین ▨ مترجم: نامشخص ▨ با صدای: ارژنگ آقاجری ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ــــــــــــــــ وقتی به هم نزدیک شویم بیش‌تر از هم فاصله می‌گیریم وقتی با هم هستیم بیش‌تر تنهاییم آرام آرام خانه‌ای در ذهن‌مان شکل می‌گیرد. او تنهاست من هم تنهایم و از دودکش خانه اندوه بالا می‌رود دیوارهای گلی نامریی لخت و عور به هر طرف که می‌نگریم به خودمان برمی‌خوریم ▨ عزیز نِسین Aziz Nesin

    برای افزودن برچسب وارد شوید
  • آواز | آدرین ریچ

    ⁨۱۳ دی ۱۴۰۴⁩ · ⁨۳ دقیقه⁩

    ▨ نام شعر: آواز ▨ شاعر: آدرین ریچ (Adrienne Rich) ▨ ترجمه: آزاده کامیار ▨ با صدای: محسن نیک ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ــــــــــــــــ تذکر: تغییراتی در ترجمه لحاظ شده است که البته این تغییرات با هماهنگیِ مترجم آن یعنی خانم آزاده کامیار انجام گرفته است. ــــــــــــــــ می‌پرسی تنهایم؟ خب، بله تنها هستم مثل هواپیمایی که تنها به‌ خط مستقیم براساس علائم رادیویی در میان کوه‌های راکی پیش می‌رود در جستجوی مسیر فرود آبی بر فرودگاهی در دل اقیانوس. می‌خواهی بپرسی تنها هستم؟ خب، بله هستم، تنها مثل زنی که سراسر کشور را پشت فرمان طی می‌کند هر روز و پشت سر می‌گذارد کیلومترها پس از کیلومترها شهرهای کوچکی را که می‌توانست در آنها بماند در آنها زندگی کند، در آنها بمیرد، تنها اگر تنها هستم تنهایی من باید تنهایی کسی باشد که پیش از همه از خواب برمی‌خیزد پیش از همه هوای سرد صبح این شهر را نفس می‌کشد تنها کسی که بیدار است در خانه‌ا‌ی غرق خواب اگر تنها هستم تنهایی‌ام را قایق مانده در ساحل دریاچه‌ی یخ بسته در آخرین نور سرخ سال می‌فهمد، که می‌داند نه یخ نه گِل، نه نور زمستانی فقط چوب است که در خود دارد موهبت سوختن را. ▨ آدرین ریچ Adrienne Rich

    برای افزودن برچسب وارد شوید