آموزش
Education
۸۹۰ قسمت

چجوری در سطح جهانی و باشکوه زندگی کنم ؟ !
هدف: پرورش فکر، حل چالش، ورزش ذهن۹ فروردین ۱۴۰۰ · ۲ دقیقه
این یه سواله که تا حالا بهش فکر کردی شنونده عزیز ؟ ...

اینجا شروع کردم در مورد هدف صحبت کردن !

هدف: پرورش فکر، حل چالش، ورزش ذهن (Trailer)
هدف: پرورش فکر، حل چالش، ورزش ذهن۷ فروردین ۱۴۰۰ · ۱ دقیقه


پادکست پانزدهم - محیط یادگیری بچه هامون باید چه ویژگی های داشته باشه؟
موج کودک | پادکست فارسی۱۲ اسفند ۱۳۹۹ · ۲۱ دقیقه
محیط یک نقش کلیدی در یادگیری بچهها داره، محیط یادگیری خیلی وقتها بیشتر از هر کلاس درسی بار آموزشی داره. محیط باید طوری طراحی بشه که به خودی خود بچهها رو وارد فرایند یادگیری کنه؛ اما چطوری؟! تو این پادکست مفصل دربارهش صحبت میکنیم

علیمردان خان سمبل و نشانه بچههای لوس و ننر و عزیزدردانه ایست که به علت ناز و نوازش بیشازحد پدر و مادر، بیتربیت و ازخودراضی بار میآیند، که انشاء الله شما هرگز از این گروه بچهها نیستید، حالا گوش بدهید به داستان: یکی بود یکی نبود، ماجرا ازآنجا شروع میشه که چندین و چند سال قبل دریکی از شهرهای بزرگ ایران مرد بهاصطلاح محترم و متموّلی به نام عباسقلی خان که بهقولمعروف «ثروتش از پارو بالا نمیرفت» برای اینکه دریاچه ثروتش را به اقیانوس تبدیل کند با یکی از پیردخترهای متکبّر، اشرافی و ثروتمند و ازخودراضی به نام شازده قمصورالملوک السلطنه ازدواج میکند. سالها از این ازدواج میگذرد و آنها صاحب فرزند نمیشوند، از دکتر گرفته تا حکیم، خلاصه به هر دری که میزنند بچهدار نمیشوند... کاری از سازمان انتشار مجموعه داستانهای ناطق شرکت ۴۸ داستان، سوپراسکوپ نویسنده و شاعر: علیرضا اکبریان

چند سالی بود که غول، باغش را گذاشته و برای دیدن یکی از دوستانش به شهری دور رفته بود. بچهها هرروز عصر، وقتی از مدرسه تعطیل میشدند به باغ غول میرفتند و تا غروب در آنجا بازی میکردند.. باغ غول بیاندازه بزرگ و پر از درخت بود. زمینش از علفهای نرم و گلهای رنگارنگی که مثل ستاره درروی علفهای سبز میدرخشیدند، پوشیده شده بود. در این باغ دوازده درخت هلو نیز وجود داشت که هرسال در فصل بهار شکوفههای صورتیرنگی میدادند. و وقتی پائیز میشد، درختها پر میشدند از میوههای آبدار و خوشمزه. پرندهها روی شاخههای درختها مینشستند و چنان آوای دلنشینی سر میدادند که بچهها دست از بازی میکشیدند تا به چهچه آنها گوش دهند. کاری از سازمان انتشار مجموعه داستانهای ناطق شرکت ۴۸ داستان، سوپراسکوپ نویسنده: اسکار وایلد مترجم: آقاسی

یکی بود و یکی نبود، سالها پیش گربهای زندگی میکرد که همه موشها از دست این آقا گر به جان به لبشان رسیده بود. در تمام شهر و اطراف آن هیچ موشی نبود که وقتی نام نیز چنگال ماهیچه دوست» یعنی همین آقا گربه را بشنود به لرزه نیفتد یا وقتی از دور او را ببیند از جان خودش ناامید نشود. از هیبت و یال و کوپال و چنگ و دندانهایش نپرسید که هر چه بگویم کم گفتهام، گربه نگو بگو شیر، شیر نگو بگو ببر و پلنگ، ببر و پلنگ نگو بگو اژدها. یک روز سه تا موش بیچاره در کنج خلوتی نشسته بودند و داشتند باهم درد دل میکردند. آنها در صندوقخانه حاکم کرمان نشسته بودند و به سخنان شاعری که برای خان حاکم وصف این گربه را مینمود و از ابهت و قدرت و یال و کوپال او تعریف میکرد، گوش میدادند. شاعر باشی شنیدهام شهرت گربه ما به شهرهای دیگر هم رسیده است. » «بله قربان، بنده شعری را که اخیراً شنیدهام برای شما نقل میکنم... کاری از سازمان انتشار مجموعه داستانهای ناطق شرکت ۴۸ داستان، سوپراسکوپ برداشتی از آثار ادبیات کهن فارسی (میراث فرهنگی) نویسنده: خسرو ماکان با صدای گروهی از هنرمندان برجسته ایران

یکی بود و یکی نبود، روزگاری عروسک ساز پیری زندگی میکرد، بنام «ژپتو» که بیشتر از هر چیز آرزو داشت فرزندی داشته باشد، به همین خاطر روزی شروع به ساختن عروسکی کرد تا از او بجای فرزند نگهداری کند. ژپتو، یک تکه چوب مرغوب انتخاب کرد و با دقت به ساختن عروسک پرداخت، او صورت عروسک را به شکل پسری در آورد که همیشه آرزوی داشتن آن را داشت، سپس به کمک قلم و چکش، شروع به ساختن بقیه بدن عروسک کرد، همینکه ژپتو چکش را به قلم کوبید، صدای خفیفی شنید که گفت: آخ ... نزن ... دردم اومد... کاری از سازمان انتشار مجموعه داستانهای ناطق شرکت ۴۸ داستان، سوپراسکوپ مترجم: پرویز رفیعی

استان در سال ۱۸۳۰ در کالیفرنیا اتفاق میافتد. در آن زمان این ایالت به مکزیک تعلق داشت، شهر لوسآنجلس در آن سرزمین بهصورت قصبهای بود که تحت نظر حکمرانی بنام فرمانده مونتساریو اداره میشد، او مردی خودخواه، قسیالقلب و بیرحم بود. شخصی بنام دون آل ژاندرودولا وگا که از معتمدین مورداحترام مردم شهر بود با پسر شاعرپیشهاش بنام دون دیاکو در این قصبه زندگی میکرد. دون آلژاندرو قصد قیام علیه حاکم ظالم را داشت ولی به علت سن زیادش قادر به این کار نبود… کاری از سازمان انتشار مجموعه داستانهای ناطق شرکت ۴۸ داستان، سوپراسکوپ مؤلف و شاعر: علیرضا اکبریان با صدای گروهی از هنرمندان برجسته ایران

خیلی خیلی سال پیش، توی یک ده، یک ارباب و زنش خونهای داشتن وتوی خونشون خودشون بودن و یک خر، چه خری یک خرکاری و فعال و زرنگ، اسم اون فستر بود، صبح تا شب کار میکرد، هر چی گندم توی انبار بودش بار میکرد، بارو از راه درازی واسه ارباب نمکنشناسش توی آسیاب میبرد، توی راه عرو عرو عرعر میکرد، هرچی سر راهش بود همه رو کر میکرد. راستی که من همچون پدرم خر هستم درخربت توی خرها همهجا سر هستم از صبح تا شبکاری بهجز بارندارم بارکالله به خودم که یک خر نر هستم کاری از سازمان انتشار مجموعه داستانهای ناطق شرکت ۴۸ داستان، سوپراسکوپ مؤلف و شاعر: علیرضا اکبریان با صدای گروهی از هنرمندان برجسته ایران

کفاش با پولی که از مشتری گرفت توانست چرم مصرفی برای دوختن دو جفت کفش را تهیه کند. او چرمها را شب برید و آماده نمود و روی میز کارش گذاشت تا فردا صبح کار دوختن آنها آغاز کند. دوباره همان معجزه شب قبل اتفاق افتاد، صبح روز بعد که کفاش به مغازه آمد، کفشها دوخته و آماده بودند درست به همان زیبایی کفش قبلی کفاش آنها را در ویترین مغازهاش گذاشت و خیلی زود هردو جفت کفش را فروخت، خریدارها پول زیادی بابت این کفشها به او دادند بطوریکه حالا میتوانست چرم برای چهار جفت کفش بخرد... کاری از سازمان انتشار مجموعه داستانهای ناطق شرکت ۴۸ داستان، سوپراسکوپ مؤلف و شاعر: علیرضا اکبریان با صدای گروهی از هنرمندان برجسته ایران

یکی بود و یکی نبود، در زمان قدیم حاکم جوانی با همسر زیبایش زندگی میکرد، آند و یکدیگر را خیلی دوست داشتند ولی متأسفانه هیچگاه بچهدار نمیشدند، خیلی دلتنگ بودند و رنج میبردند جون آرزو داشتند بچهای از خودشان داشته باشند. همسر حاکم هرروز در جنگل کنار آبشار قدم میزد و آرزوی بچهای داشت، روزی یک ماهی کوچولو سرش را از آب بیرون آورد و به او « بانوی زیبا ... مژده ... دعای تو مستجاب شدت و بهزودی مادر خواهی شد و یک دختر کوچولو و زیبا به دنیاخواهی آورد» اوه متشکرم ... قزلآلای کوچک عزیز، از سخنان شیرین و قشنگ تو تشکر میکنم. کاری از سازمان انتشار مجموعه داستانهای ناطق شرکت ۴۸ داستان، سوپراسکوپ مؤلف و شاعر: علیرضا اکبریان با صدای گروهی از هنرمندان برجسته ایران

یکی بود و یکی نبود، سه تا خوک کوچولو بودند که روزی راه افتادند توی این دنیای بزرگ، دنبال سرنوشت. اسم آنها بود، خوک فلوتزن، خوک ویولنزن و خوک کاری. خوک فلوتزن خیلی بیخیال و تنبل بود و اصلاً دوست نداشت کار کنه. «من و کار... کار و من... هه هه هه. هاهاها ...» منمنم، من خودمم، من خوک فلوتزنم، خودم و فلوتمم، چه کنم کار چیه، بار چیه کی به کیه؟» او اصلاً به فکر آتیهاش نبود و همهاش پی بازی و شیطنت، خلاصه از روی تنبلی خیلی فوری و آسان یکخانه از علف برای خودش درست کرد و بعدازاینکه خانه علفیاش را ساخت، فلوتاش را برداشت و شروع کرد به خواندن و رقصیدن. کاری از سازمان انتشار مجموعه داستانهای ناطق شرکت ۴۸ داستان، سوپراسکوپ شاهکاری از والت دیزنی مؤلف و شاعر: علیرضا اکبریان با صدای گویندگان معروف رادیو و تلویزیون ایران

روزی روزگاری، در سرزمینی دور، پرنسس [شاهزاده خانم] زیبایی زندگی میکرد. یک روز پرنسس کنار پنجره بازی نشست و به برف بیرون نگاه کرد. هنگامیکه مشغول خیاطی بود دستش را برید، قطره خونی بر روی برف سفید افتاد. با خود گفت:«آرزو میکنم وقتیکه دختری به دنیا آوردم، پوستی به سفیدی برف، لبانی به سرخی خون و گیسوانی به سیاهی کلاغ داشته باشد». بهزودی پسازآن دختری به دنیا آورد و او نامش را سفیدبرفی گذاشت. افسوس، پرنسس جوان پسازآنکه بچهاش به دنیا آمد بهبود نیافت. پرَنس [شاهزاده] بسیار غمگین بود. میبایستی به دنبال پرنسس دیگری بگردد تا او را در اداره زندگی یاری دهد... کاری از سازمان انتشار مجموعه داستانهای ناطق شرکت ۴۸ داستان، سوپراسکوپ مترجم: ماندانا راستار

مصاحبه: طه یزدانی، قهرمان اتوموبیلرانی، مشاور وزیر ورزش، کویرنورد حرفهای
دارما موتیویشن | Dharma Motivation۳ بهمن ۱۳۹۹ · ۱ ساعت و ۲۷ دقیقه
در پادکست دارما موتیویشن، سعی می کنیم با افراد کارآفرینها و افراد موفق چه در زمینه کاری و چه در زمینه خودشناسی و نوع نگاه به زندگی صحبت کنیم و با زندگی و عقایدشون آشنا بشیم. در این اپیزود علی دلشاد با طه یزدانی؛ قهرمان اتوموبیلرانی، مشاور وزیر ورزش و جوانان، نایب رییس فدراسیون اتوموبیلرانی، کویر نورحرفهای و طبیعت گرد صحبت می کنه. طه ورزشکار حرفه ایه و مدرک مربی گری چندین رشته ی ورزشی از جمله غواصی هم داره. طه کارشو از کشاورزی و دامپروری شروع کرده و تجربیات بسیار جالبی در زمینه ی کویرهای ایران و بیابان گردی داره که با ما به اشتراک میگذاره. موضوع جالب دیگه اینه که طه تونسته به طور کاملا طبیعی، با ورزش و تغذیه و بدون هیچ دارو و عوارض جانبی بیش از 50 کیلو وزن کم کنه در این اپیزود راجع به کسب و کار کشاورزی و مشکلات اون، نحوه ی ورود به فدراسیون اتوموبیلرانی، کاهش وزن، فرهنگ استفاده از کویر، رمز ارز و کریپتو کارنسی و مباحث جذاب دیگه صحبت میشه برای آشنایی با علی دلشاد به وب سایت شخصیش مراجعه کنید : www.delshad.me اگر از پادکست دارما لذت بردین و تجربه خوبی داشتید، اونو با دیگران هم به اشتراک بگذارید. :سایت دارما www.dharmapodcast.ir :اینستاگرا دارما www.instagram.com/dharmapodcast #پادکست_انگیزشی #موتیویشن #دارما_موتیویشن #دیپتاک #ژرفاندیشی #دارما #بیزنس #کارآفرینی دسترسی به اپلیکیشن دارما: https://app.dharmaschool.org/ Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

مصاحبه: نوید بنایینژاد، مدیر نوآوری هود کن، ایدهپرداز و مربی موجسواری
دارما موتیویشن | Dharma Motivation۲۶ دی ۱۳۹۹ · ۱ ساعت و ۳ دقیقه
در پادکست دارما موتیویشن، سعی می کنیم با افراد کارآفرینها و افراد موفق چه در زمینه کاری و چه در زمینه خودشناسی و نوع نگاه به زندگی صحبت کنیم و با زندگی و عقایدشون آشنا بشیم. در این اپیزود علی دلشاد با نوید بنایی نژاد، ایده پردازو مدیر نوآوری هود کن صحبت می کنه. نوید ورزشکار حرفه ایه و موجسواری هم تدریس میکنه. نوید صحبت های بسیار جذابی راجع به موفقیتش در داشتن تمرکزمیزنه و اونو مدیون زندگی در لحظه و به تمامیت میدونه. در این اپیزود راجع به کسب و کار خانوادگی هود کن، فعالیت های ورزشی، زندگی و کار به تمامیت، کار تیمی، هوش مصنوعی و آینده، رویکرد نوید نسبت به مرگ، فرصت ها و تهدید ها و مباحث جذاب دیگه صحبت میشه وب سایت شرکت لوازم خانگی کن : www.can.ir برای آشنایی با علی دلشاد به وب سایت شخصیش مراجعه کنید : www.delshad.me اگر از پادکست دارما لذت بردین و تجربه خوبی داشتید، اونو با دیگران هم به اشتراک بگذارید. :سایت دارما www.dharmapodcast.ir :اینستاگرا دارما www.instagram.com/dharmapodcast #پادکست_انگیزشی #موتیویشن #دارما_موتیویشن #دیپتاک #ژرفاندیشی #دارما #بیزنس #کارآفرینی دسترسی به اپلیکیشن دارما: https://app.dharmaschool.org/ Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

مصاحبه در مورد ارزشیابی کیفی و کمی و پوشه کار

مدارس شوق به زندگی (مفید باشیم و اثر گذار)