داستان
Fiction
۱٬۰۷۸ قسمت

رفقا شب بخیر، وقت داستان است… شمارهی دو هزار و هفتصد و چهاردهم ۱۰ مهر ۱۴۰۴ داستان: «#درخت_انجیر_معابد» (قسمت شصتم) (فصل دوم کتاب) نویسنده: «#احمد_محمود» خوانش: «#آناهیتا_دلدار» موسیقی :«#حسین_بهروزی_نیا #ناصر_شمه #مهرپویا .#مهدی_ساکی #گیتی_پاشایی (گل مریم )» برای حمایت از ما به لینک حامیباش داستان شب مراجعه کنید :👇🏻 hamibash.com/dastaneshab #داستان_شب @dastaneshab Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

آیا ممکن است آدمی آنقدر با نگاه و قضاوت دیگران زندگی کند که کمکم خودش هم خودش را از چشم دیگران ببیند؟ در این قسمت از رادیو حکایت، سراغ یکی از داستانهای کوتاه و تأملبرانگیز صادق هدایت میرویم: «داود گوژپشت»؛ داستانی دربارهی تنهایی، طردشدن، قضاوت اجتماعی و زخمی که نگاه دیگران میتواند روی زندگی یک آدم به جا بگذارد. پیش از روایت داستان، کمی با صادق هدایت، زندگی و جهان داستانی او آشنا میشیم و دربارهی فضای اجتماعی و ادبی «داود گوژپشت» صحبت میکنیم. بعد داستان رو با هم میشنویم و در ادامه، نگاهی داریم به شخصیت داود، رابطهی او با جامعه، نقش ظاهر و «نگاه دیگری» در سرنوشت او و همچنین جایگاه سگ در داستان. در انتهای این اپیزود بخشی از آواز ابوعطای استاد بنان رو که در اواسط داستان زیر صدا شنیدید براتون گذاشتم که بشنوید و لذت ببرید. دیالوگ های نقش زیبنده توسط همسرم بهاره گفته شدن. 🎧 در این اپیزود میشنوید: • معرفی کوتاه صادق هدایت و جهان داستانی او • آشنایی با فضای داستان «داود گوژپشت» • روایت کامل داستان «داود گوژپشت» • بررسی شخصیت داود و تجربهی تنهایی و طردشدن او • نگاهی به مفهوم ظاهر، قضاوت و داغ اجتماعی • بررسی رابطهی داود با جامعه و تأثیر نگاه دیگران بر شخصیت او • بررسی نقش سگ و ارتباط آن با تنهایی داود • نگاهی به رابطهی داود و زیبنده و معنای این مواجهه • بررسی پایان تلخ و تأثیرگذار داستان • و در نهایت، نگاهی به این پرسش که وقتی یک انسان سالها طرد و تحقیر میشود، این تجربه چه تغییری در نگاه او به خودش و دیگران ایجاد میکند؟ اگر به داستانهای صادق هدایت، ادبیات معاصر ایران، داستانهای اجتماعی و روانشناختی و روایتهایی دربارهی تنهایی، قضاوت و روابط انسانی علاقه دارید، این قسمت از رادیو حکایت رو از دست ندید. 🎧 امیدوارم از شنیدن «داود گوژپشت» لذت ببرید. اگر بعد از شنیدن داستان برداشت یا نظری داشتید، خوشحال میشم با من به اشتراک بذارید. 📷 اینستاگرام: https://www.instagram.com/radiohekayat 📢 تلگرام: https://t.me/radiohekayat1403 💛 حمایت مالی: https://hamibash.com/Radiohekayat Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

۹۱- شـبــکه تـاریـک (پـایـان؛ عملیـات تـروجـان شیـلــد)
پادکست جنون Junoonpodcast۱۰ مهر ۱۴۰۵ · ۲ ساعت
قسمت آخر سریال جدید «شبکه تاریک» مناسب کودکان نیست مایکروسافت همچنان کار خودشو میکنه، هاکان آییک استانبوله و آدمهایی گوشهوکنار دنیا با خیال راحت روی آنوم حرف میزنن؛ از آزمایشگاه مواد در سوئد و پروندههای خشونتآمیز اروپا تا محمولههایی که هزاران کیلومتر جابهجا میشن. آنوم حالا تصویری از دنیایی ساخته که حتی پلیس هم تا قبل از این فقط بخشهایی ازین دنیای زیرزمینی رو دیده بود.اما هیچ عملیاتی نمیتونه برای همیشه ادامه پیدا کنه.در قسمت پایانی، میرسیم به آخرین روزهای آنوم، سرنوشت آدمهای اصلی این داستان و لحظهای که یکی از بزرگترین و در عین حال عجیبترین عملیات مخفی اف.بی.آی از سایه میاد بیرون 🎧 پادکست جنون | پروندههای جنایی واقعی بر پایه کتابها، اسناد و منابع نوشتاری ترجمه، روایت و تنظیم : شهاب جعفری این بخش با اسپانسرینگ صرافی ایرانی ارزداتمی تهیه شده و معرفی آن صرفاً جنبه تبلیغاتی دارد لینک صرافی: Arz.me لینک دونیشن ارزی جنون: https://buymeacoffee.com/junoonpod لینک حمایت ریالی جنون: https://daramet.com/Junoonpodcast یوتیوب جنون ادواری : https://youtube.com/Junoonpodcast اینستگرام جنون: https://www.instagram.com/junoonpodcast ایکس جنون: https://twitter.com/junoonpodcast تلگرام جهت دانلود موزیکها: https://t.me/junoonpodcasts Dark Wire, Final Episode ANOM was supposed to be the one place criminals could talk without anyone listening.By the final chapter of Dark Wire, that trust has connected people, shipments and criminal networks across the world, while investigators quietly watch it all unfold.This episode follows the last days of ANOM, the people caught inside its networks, and the end of Operation Trojan Shield, one of the most unusual undercover operations ever carried out against organized crime.The final episode of Junoon Podcast’s Dark Wire serie

I survived a terrorist attack. Here's what I learned
TED Persian پادکست تد فارسی۹ مهر ۱۴۰۵ · ۱۱ دقیقه
داستان یک حادثه تروریستی و درسهایی که گرفتم

کتاب صوتی سلاح صلاح صلح (رمان اجتماعی-فلسفی)نویسنده و راوی: نیما شهسواریکتاب «سلاح صلاح صلح» اثری عمیق و لایهبردار از نیما شهسواری است که در فضای سرد و خشن یک کارخانه اسلحهسازی روایت میشود. این کارخانه نمادی از جهانی است که در آن انسانها به ابزارهای تولید تقلیل یافته و ارزشهای انسانی زیر پای سودآوری و خشونت له میشوند. داستان با تصویر شکاف میان کارگران استثمارشده و مدیران قدرت، مفاهیمی چون عدالت اجتماعی، مسئولیت اخلاقی و امکان صلح واقعی را به چالش میکشد.زمان کل اثر: ۰۳:۴۳:۵۰زمانبندی بخشها (Timestamps):00:00:00 — بخش اول00:26:34 — بخش دوم00:56:24 — بخش سوم01:22:06 — بخش چهارم01:54:40 — بخش پنجم02:21:07 — بخش ششم02:49:20 — بخش هفتم03:12:03 — بخش هشتملینک اصلی و مستقیم شنیدن این اثر:کتاب صوتی سلاح صلاح صلح نیما شهسواریhttps://idealistic-world.com/audio-book-selah-salah-solh/دانلود مستقیم و رایگان فایلهای اثر:دانلود نسخه صوتی (MP3):https://archive.org/download/n-sh-book-The-Weapon-Of-Peace/The-Weapon-Of-Peace.mp3دانلود نسخه تصویری (MP4):https://archive.org/download/n-sh-book-The-Weapon-Of-Peace/The-Weapon-Of-Peace.mp4دانلود نسخه متنی (PDF - آرشیو):https://archive.org/download/n-sh-book-The-Weapon-Of-Peace/The-Weapon-Of-Peace.pdfدانلود نسخه متنی (PDF - سایت اصلی):نسخه متنی کتاب سلاح صلاح صلح نیما شهسواریhttps://idealistic-world.com/book/the-weapon-of-peace.pdfپیوندهای رسمی وبسایت و پرتالها:صفحه اختصاصی کتاب در سایت:صفحه اختصاصی کتاب سلاح صلاح صلحhttps://idealistic-world.com/the-weapon-of-peace/وبسایت رسمی جهان آرمانی:وبسایت جهان آرمانیhttps://idealistic-world.com/پادکست به نام جان:پادکست به نام جانhttps://idealistic-world.com/podcast/پرتال دسترسی رایگان به تمامی آثار، کتابها و رمانهای نیما شهسواری:پرتال دسترسی به آثار نیما شهسواریhttps://idealistic-world.com/portal/#نیما_شهسواری #کتاب_سلاح_صلاح_صلح #رمان_اجتماعی_فلسفی #نقد_استثمار #عدالت_اجتماعی #نابرابری_طبقاتی #جنگ_و_صلح #مسئولیت_اخلاقی #نقد_قدرت #جهان_آرمانی #جان_گرایی #کتاب_صوتی_رایگان #کارخانه_اسلحه_سازی #همبستگی_انسانی

آقای رایت 2 بار سرطان رو شکست داد اونم با چی؟ با هیچی ! با قدرت ذهن این به نظر یه داستان خیالی و زرد میاد اما واقعیت داره تو جنگ جهانی دوم به سربازان آب مقطر میزدن و میگفتن مورفینه و اثر میکرد و دردشون کم میشد اما چطوری؟ مگه میشه همچین چیزی خب تو این اپیزود پاسخ این سوال رو میگیرید Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

رفقا شب بخیر، وقت داستان است… شمارهی دو هزار و هفتصد و سیزدهم ۸ مهر ۱۴۰۵ داستان: «#دن_کیشوت» (قسمت هجدهم) نویسنده: «#میگل_سروانتس» صداپیشه: «#رضا_ریحانی» موسیقی : «اسکات باکلی/ ژان توبا» برای حمایت از ما به لینک حامیباش داستان شب مراجعه کنید :👇🏻 hamibash.com/dastaneshab #داستان_شب @dastaneshab Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

آیا اسب تروآ واقعاً وجود داشت، یا مشهورترین بخش داستان تروی فقط یک افسانه است؟ در قسمت چهارم و پایانی مجموعه تروی، داستان را از جایی ادامه میدهیم که ایلیاد به پایان رسیده است؛ از مرگ آشیل و آخرین قهرمانان جنگ تا نقشهای که قرار بود سرنوشت تروی را برای همیشه تغییر دهد: اسب تروآ. روایتهای باستانی درباره ورود اسب چوبی به شهر و آخرین شب تروی را دنبال میکنیم؛ شبی که در داستانها با باز شدن دروازهها، بازگشت سپاه یونانی و سقوط شهر به پایان میرسد. سپس سراغ سرنوشت پریام، هلن و بازماندگان تروی میرویم و میبینیم چگونه داستان یکی از آنها، آئنیاس، قرنها بعد با افسانههای پیدایش روم پیوند خورد. اما پایان افسانه را کنار پایان شهر واقعی میگذاریم: Troy VI و Troy VIIa واقعاً چگونه نابود شدند؟ آیا شواهدی از یک حمله نظامی وجود دارد؟ چه کسی -------------------------------------------------------- 00:00 مقدمه داستان تروی 04:30 — سلاحها و زره آشیل 09:02 — جنگ تروی؛ تاریخ در دل ایلیاد 10:45 — مرگ آشیل و سرنوشت قهرمانان 16:09 — اسب تروآ و نقشه سقوط شهر 20:34 — اسب تروآ؛ افسانه یا واقعیت؟ 30:20 — سقوط واقعی تروی؛ شواهد باستانشناسی -------------------------------------------------------- :از طریق لینک های زیر می توانید با ما در ارتباط باشید پشتیبانی از تراولکست تلگرام تراولکست اینستاگرام تراولکست وب سایت تراولکست سوالات و نظرات خودتون رو برای ما ارسال کنید contact.travelcast@gmail.com -------------------------------------------------------- منابع The Iliad of Homer translated by Richmond Lattimore The Odyssey by Robert Fagles Aeneid Oxford Worlds Classics Virgil The Trojan War A Very Short Introduction Eric H Cline The Trojans and Their Neighbours Trevor Bryce Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

در اپیزود نود و سوم به سراغ تاریخ کلاهبرداری و شیادانی میرویم که چیزهایی را فروختند که اصولاً فروختنی نبودند؛ از گرگور مکگرگور و کشوری که بیشتر روی کاغذ وجود داشت تا ویکتور لوستیگ و فروش برج ایفل و مهدی بلیغ و ماجرای عجیب کاخ دادگستری تهران. داستان آدمهایی که ثابت کردند برای فروختن یک چیز، نه لزوماً باید صاحبش باشی و نه حتی همیشه لازم است آن چیز واقعاً وجود داشته باشد.

«ازدواج حسابگرانه» از میخاییل زوشنکو، یکی از داستانهای طنز و درخشان ادبیات روسیه است؛ داستانی با زبان ساده و لحنی شوخطبع که از خلال ماجرایی ظاهراً معمولی، به رابطه میان عشق، منفعت و مناسبات اجتماعی میپردازد. زوشنکو در این داستان، آدمهایی را به تصویر میکشد که حتی برای ازدواج هم با منطق حسابوکتاب و سود و زیان تصمیم میگیرند. موقعیتهای کمیک داستان، از همین نگاه اقتصادی به یکی از عاطفیترین تصمیمهای زندگی شکل میگیرند؛ جایی که موقعیت اجتماعی، پول و منفعت، گاهی از خودِ عشق مهمتر میشوند. اما پشت این طنز ساده و شیرین، نقدی جدی به روابط انسانی و مناسبات اجتماعی پنهان شده است؛ نقدی که با گذشت نزدیک به یک قرن، همچنان آشنا و قابل لمس به نظر میرسد. «ازدواج حسابگرانه» داستان آدمهایی است که میخواهند حتی عشق را هم حساب کنند؛ و شاید یادآوری طنزآمیزی باشد از اینکه وقتی عشق به معامله تبدیل میشود، چیزی از انسانیت در این میان جا میماند. 📷 اینستاگرام: https://www.instagram.com/radiohekayat 📢 تلگرام: https://t.me/radiohekayat1403 💛 حمایت مالی: https://hamibash.com/Radiohekayat Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

Do you know who can help you with a business permit, a rental problem or family support? Through the stories of Fedele, Carol and Abeer, learn how Australia’s three levels of government work. Find out what local, state or territory, and federal governments are responsible for and where to turn for help. - آیا می دانید چه کسانی می توانند در مورد مجوز کسب و کار، مشکل اجاره یا حمایت خانواده به شما کمک کنند؟ از طریق داستان های فدله، کارول و آبیر، نحوه عملکرد سه سطح دولت استرالیا را بیاموزید. دریابید که دولت های محلی، ایالتی یا قلمرو و فدرال چه مسئولیتی دارند و به کجا می توانید برای دریافت کمک مراجعه کنید. How Australia Works is an SBS podcast that uses real stories and clear explanations to help you understand how government work in Australia, how laws are made and changed, and how you can have a say. Listen to the series and find shorter versions in 60 languages on the How Australia Works main page. - How Australia Works یک پادکست SBS است که از داستان های واقعی و توضیحات روشن استفاده می کند تا به شما کمک کند تا نحوه کار دولت در استرالیا را درک کنید، چگونه قوانین ایجاد و تغییر می شوند و چگونه می توانید حرف بزنید. به این سریال گوش دهید و نسخه های کوتاه تر را به 60 زبان در صفحه اصلی How Australia Works پیدا کنید.

▨ نام شعر: ای وای مادرم ▨ شاعر: شهریار ▨ با صدای: ساعد باقری ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــ تذکر: نسخههای دیگری از شعر موجود است که طولانیتر است، اما متن شعر ارایه شده در اینجا منطبق بر نسخهی خوانش شده توسط استاد ساعد باقری است. ــــــــــــــــــ ۱ آهسته باز از بغل پلّهها گذشت در فکرِ آش و سبزی بیمار خویش بود امّا گرفته دور و برش هالهای سیاه او مرده است و باز پرستارِ حال ماست در زندگیّ ما همه جا وول می خورد هر کنجِ خانه صحنهای از داستان اوست در ختم خویش هم به سرِ کارِ خویش بود بیچاره مادرم ۲ هر روز میگذشت از این زیرپلّهها آهسته تا به هم نزند خوابِ نازِ من امروز هم گذشت در باز و بسته شد با پشت خم از این بغلِ کوچه میرود چادرنماز فلفلی انداخته به سر کفشِ چروکخورده و جورابِ وصلهدار او فکر بچّههاست هر جا شده هویج هم امروز میخرد بیچاره پیرزن، همه برف است کوچهها ۵ انصاف میدهم که پدر رادمرد بود با آن همه درآمد سرشارش از حلال روزی که مُرد روزی یک سال خود نداشت امّا قطارهای پُر از زاد آخرت وز پی هنوز قافله های دعای خیر این مادر از چنان پدری یادگار بود تنها نه مادر من و درماندگان خیل او یک چراغ روشن ایل و قبیله بود خاموش شد دریغ ۶ نه، او نمرده، میشنوم من صدای او با بچّهها هنوز سر و کلّه میزند؛ ناهید، لال شو بیژن، برو کنار کفگیر بیصدا دارد برای ناخوشِ خود آش میپزد ۷ او مُرد و در کنار پدر زیر خاک رفت اقوامش آمدند پیِ سرسلامتی یک ختم هم گرفته شد و پُر بدک نبود بسیار تسلیت که به عرضه داشتند؛ لطف شما زیاد امّا ندای قلب، به گوشم همیشه گفت: این حرفها برای تو مادر نمیشود. ۸ پس این که بود؟ دیشب لحافِ رد شده بر روی من کشید لیوان آب از بغل من کنار زد، در نصفههای شب. یک خواب سهمناک و پریدم به حال تب نزدیکهای صبح او باز زیر پای من اینجا نشسته بود آهسته با خدا، راز و نیاز داشت نه، او نمرده است. ۱۱ او پنج سال کرد پرستاری مریض در اشک و خون نشست و پسر را نجات داد امّا پسر چه کرد برای تو؟ هیچ، هیچ تنها مریضخانه، به اُمّیدِ دیگران یک روز هم خبر: که بیا او تمام کرد. ۱۲ در راه قُم به هرچه گذشتم عبوس بود پیچید کوه و فحش به من داد و دور شد صحرا همه خطوط کج و کوله و سیاه طومار سرنوشت و خبرهای سهمگین دریاچه هم به حال من از دور می گریست تنها طواف دور ضریح و یکی نماز یک اشک هم به سورهی یاسین من چکید مادر به خاک رفت. ۱۴ آینده بود و قصّه ی بی مادریّ من ناگاه ضجّهای که به هم زد سکوت مرگ من میدویدم از وسط قبرها برون او بود و سر به ناله برآورده از مغاک خود را به ضعف از پی من باز میکشید دیوانه و رمیده، دویدم به ایستگاه خود را به هم فشرده خزیدم میان جمع ترسان ز پشت شیشهی در آخرین نگاه باز آن سفیدپوش و همان کوشش و تلاش چشمان نیمهباز: از من مشو جدا. ۱۵ میآمدم و کلّهی من گیج و منگ بود انگار جیوه در دل من آب میکنند پیچیده صحنههای زمین و زمان به هم خاموش و خوفناک همه میگریختند میگشت آسمان که بکوبد به مغز من دنیا به پیش چشم گنهکارِ من سیاه وز هر شکاف و رخنهی ماشین غریو باد یک نالهی ضعیف هم از پی دوان دوان میآمد و به مغر من آهسته میخلید: تنها شدی پسر. ۱۶ باز آمدم به خانه چه حالی! نگفتنی دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض پیراهن پلید مرا باز شسته بود انگار خنده کرد ولی دلشکسته بود: بردی مرا به خاک سپردیّ و آمدی؟ تنها نمیگذارمت ای بینوا پسر! میخواستم به خنده درآیم ز اشتباه امّا خیال بود ای وای مادرم ▨ سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

رفقا شب بخیر، وقت داستان است… شمارهی دو هزار و هفتصد و دوازدهم ۶ مهر ۱۴۰۵ داستان: «#دایی_جان_ناپلئون» (قسمت سی و دوم) نویسنده: «#ایرج_پزشک_زاد» خوانش: «#مریم_حاجی_بنده» موسیقی :«#پرویز_یاحقی #حسین_علیزاده #علی_اصغر_بهاری #اُنیک (بخند)» برای حمایت از ما به لینک حامیباش داستان شب مراجعه کنید :👇🏻 hamibash.com/dastaneshab #داستان_شب @dastaneshab Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

داستان ژاپن توی این اپیزود ما داستان تحول سیاسی و اقتصادی ژاپن رو دنبال میکنیم تا با ساختار قدرتش در پنج قرن گذشته بیشتر آشنا بشیم. متن: تیم ایزوتوپ گوینده: کمیل سعیدآبادی طراح پوسترها: امیرارسلان حسینزاده اینستاگرام ایزوتوپ یوتیوب ایزوتوپ تلگرام ایزوتوپ Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

داستان زندگی دختری که سفر و نجوم رو هنرمندانه با هم ترکیب کرده
همسفر|Hamsafar | سفر و رشد فردی۶ مهر ۱۴۰۵ · ۱ ساعت و ۱۴ دقیقه
توی این اپیزود، همسفر دختری میشیم که عاشق نجوم و سفره و تونسته به بهترین شکل ممکن علاقههاشو در کنار هم زندگی کنه تو این قسمت از نجوم و سفر صحبت میکنیم- از سفرهای کاری با چاشنی نجوم- از رویا داشتن و تلاش برای تحققشون- از کودکی پریسا در روستای سده ی لار- تا تحصیل در بهترین دانشگاههای دنیا - این اپیزود مال توئه اگه عاشق سفری اگه عاشق کهکشان و نجومی اگه دختری اگه احساس میکنی نمیشه 🤍مرسی که گوش میدید و حمایت میکنید 🤍 اینستاگرام پریسا @parisaastro اینستاگرام اسپانسر این قسمت hajsadeghi.honey Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

داستان امشب: خودنمایی جهت حمایت به لینک زیر مراجعه کنید. سلام عزیزانم٬ من در پادکست خواب کودکانه تلاش دارم که با خوانش داستان٬ فرزندان نازنینم رو برای خوابی آروم و کودکانه آماده کنم و در عین حال اون ها رو از این طریق با مفاهیم ساده آموزشی آشنا کنم. بزرگترین حمایت شما عزیزان گوش دادن به داستان های من و پخش کردن اونها برای دلبندان نازنینمون هست. همچین در صورت تمایل٬ شما میتونید با استفاده از لینک زیر٬ با حمایت مالی از طریق پلتفورم حامی باش٬ من رو به ادامه این فعالیت و تولید محتوا دلگرم٬ و در جهت ارتقای کیفی محتوای تولیدی٬ همراهی و حمایت کنید. با سپاس از شما همراهان٬ و آرزوی خواب آروم کودکانه برای تمامی فرزندان نازنینمون. https://hamibash.com/khabekoudakaneh

رفقا شب بخیر، وقت داستان است… شمارهی دو هزار و هفتصد و یازدهم ۵ مهر ۱۴۰۵ داستان: «#جن_نامه» (قسمت بیست و هفتم/مجلس سوم) نویسنده: «#هوشنگ_گلشیری» خوانش: «#هانیه_طهرانی» موسیقی :«#رضا_میرجلالی #کیهان_کلهر #مهسا_وحدت / سم مکلین (A Deeper Tone Of Longing )» برای حمایت از ما به لینک حامیباش داستان شب مراجعه کنید :👇🏻 hamibash.com/dastaneshab #داستان_شب @dastaneshab Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

مثال های این قسمت اینجاست👇🏻 جملات رو بلند بخونین، چند بار تکرار کنین و روز بعد مرور کنین تا کامل یاد بگیرین و استفاده کنین👩🏻🏫 Tom and Anna get into Will's car. "Thanks, Will,' says Tom. 'It's not a very nice night!' "That's all right, Tom, says Will. He drives Tom home, and then he says to Anna, Where are you going, Anna?' I'm going to Grandview Apartments. It's on Park Road.' "That's funny? says Will. I'm going to Grandview Apartments.' "Is it her?' he thinks. "The girl with the guitar?' He looks in the mirror, but he can't see her face very well. 'Can I smell roses? thinks Anna. Is it him - the man with the roses? Then they are outside the apartment building. They get out of the car, and then they begin to talk at the same time. 'Oh! It's you!' 'You play the guitar!' 'And you come here with roses!' 'Yes - I always bring roses to my gran." 'His gran!' thinks Anna. Not his wife, not his girlfriend.' *She's coming home from hospital tomorrow, so I'm taking some things to her apartment, says Will. 'Can I... would you like some help?' says Anna. 'Yes please!' says Will. They go up to Gran's apartment. Will puts things away, and Anna puts the roses in a vase. "There - aren't they lovely!' she says. I like roses. They smell wonderful. *Thank you for your help, Anna, says Will. 'That's all right,' Anna says. Look — would you like to come up to my apartment for coffee!' Td like to very much, says Will. He smiles, and she smiles. They go upstairs. On Friday Gran comes home. Will goes to see her. He is carrying a bunch of red roses. "That's a big smile, Will!' says Gran. Red roses - don't they say "Red roses for love"? Well, Gran..? says Will. Ten minutes later, Will comes out of Gran's apartment and goes upstairs. He's carrying a bunch of red roses. Gran goes out onto the balcony and sits down in the sun. She can hear a guitar. Then it stops. Gran hears Will's voice, and Anna's voice. Then Anna laughs. Gran smiles. She can smell roses - beautiful red roses, in the sun, outside on a balcony. برای شرکت در دوره

ستارخان سالها قبل از اینکه «سردار ملی» شود، سابقه زندان، درگیری با مأموران قاجار، لوتیگری و حتی خدمت برای همان حکومتی را داشت که بعدها مقابلش ایستاد. در این اپیزود، از جوانی پرحاشیه او در امیرخیز تا ورودش به انقلاب مشروطه، همراهی با باقرخان، به توپ بستن مجلس و جنگ تبریز را روایت میکنیم؛ تا روزی که در اوج تسلیم شهر، با چند نفر راه افتاد و بیرقهای سفید را پایین کشید؛ لحظهای که ستارخان را از یک لوتی محلی به «سردار ملی» تبدیل کرد. اسپانسر این قسمت: - اسنپتریپ | پلتفرم سفر با پرداخت اقساطی دومین دورهمی روز جهانی پادکست راوکده | حضور رایگان با ثبتنام قبلی جزئیات رویداد کارگاه انتقال تجربه پادکست و ویدئوکست | دوره دوم ویدئوکست های مرتبط راوکده با این اپیزود: - تماشای نسخه تصویری همین اپیزود (به زودی) - ویدئوکست داستان زندگی اشرف ربیعی - ویدئوکست داستان زندگی ویلیام بیل کوپر منابع پژوهش این قسمت: - کتاب ستارخان و جنبش آذربایجان - کتاب ستارخان سردارملی - کتاب انقلاب مشروطه ایران - کتاب تاملی در انقلاب مشروطه ایران - کتاب مکتوبات خیالی - کتاب تاریخ ۱۸ ساله آذربایجان آثار موسیقی این قسمت: - علی زندوکیلی | ستارخان (قابل دریافت از کانال تلگرام و بله راوکده) حمایت مالی از پادکست راوکده | تومانی، رمز ارز و ارزی رزرو خدمات اسپانسری 🤝🏻 ایده پرداز و راوی: - محمدعلی نامه ای | من رو در لینکدین دنبال کنید پادکست راوکده در شبکه های اجتماعی: یوتیوب ⦁ تلگرام ⦁ بله ⦁ اینستاگرام ⦁ آپارات ⦁ لینکدین ⦁ توییتر 🌐 وب سایت رسمی: [ravkadeh.ir] حمایت شما نه فقط یک کمک مالی، که نشانهای از اهمیت شما به محتوای راوکده است. با حامی بودن، شما به ما کمک میکنید که مسیر تولید محتوای باکیفیت و مستقل را همچنان ادامه دهیم. هر ماه با ۲ اپیزود صوتی و ۴ ویدئوکست تصویری، کنار شما هستیم! [همراهان داخل کشور، با توجه به زیرساختی که در وبسایت راوکده فراهم کرده ایم، در ایام قطعی اینترنت بین الملل هم میتوانید همواره شنونده و بیننده آرشیو گسترده اپیزودهای صوتی و ویدئوکست های راوکده باشید] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

مثال های این قسمت اینجاست👇🏻جملات رو بلند بخونین، چند بار تکرار کنین و روز بعد مرور کنین تا کامل یاد بگیرین و استفاده کنین👩🏻🏫 Just then, Vicki's phone rings.I'm sorry, Vicki,' says Anna. 'I can't come to your party, because I'm not feeling well.?'Oh Anna! I'm sorry, too, says Vicki. 'Well, stay in bed, and get better soon.'Vicki's party is wonderful. Will meets Natalie, andJane, and Katie. But he does not meet Anna. Now it's October. Will visits his gran, but he does not see Anna. He walks along the corridor, but hedoes not hear a guitar.'Where is she?' he thinks.Anna visits her family for a week, then she comes back to her apartment. She looks for Will, but she does not see him."There are lots of men!' says Vicki, but Anna cannot forget Will. Then Gran goes to hospital for two weeks. One day Will visits her there.'How are you today, Gran?' he asks.'Very well thank you, dear. I'm going home on Friday.""That's good,' says Will. 'Perhaps I can get some things for you on Thursday and take them to the apartment.'"That's very nice of you, Will,' says Gran. برای شرکت در دوره انگلیسی شازده کوچولو روی لینک زیر بزنین: لینک دوره شازده کوچولو برای دریافت مشاوره تخصصی رایگان روی لینک زیر بزنین: لینک مشاورهرایگان