داستان
Fiction
۱٬۰۷۸ قسمت

هفتمین داستان فصل اول «بُنا» کنار رود یامونا، بنایی از مرمر سفید ایستاده که بیشتر از آنکه مقبره باشد، یک اعتراف عاشقانه است. تاج محل نه برای پیروزی ساخته شد، نه برای قدرت؛ برای فقدان ساخته شد—برای زنی که رفت و مردی که نتوانست فراموش کند. در این اپیزود، به دل هندِ مغولی میرویم: به معماریای که با تقارن و نور معنا میسازد، به سیاستی که پشت زیبایی پنهان شده، و به این پرسش که آیا میشود عشق را به سنگ تبدیل کرد؟ تاج محل قصهی جاودانگی است؛ جایی که مرگ، زبان زیبایی پیدا میکند.

در این قسمت از پادکست چامه، میزبان بهروز فروتن هستیم؛ بنیانگذار صنایع غذایی بهروز، کسی که مسیرش رو از کار در سالهای کودکی شروع کرد و در ادامه، با تجربههای تلخ و شیرین، راه خودش رو ساخت. در این قسمت بهروز فروتن از این صحبت میکنه که چطور مسیر موفقیتش از آشپزخانه خونهاش شروع شد؛ راهی که با خطا، آزمون، ایستادن و دوباره ساختن پیش رفت. تجربههایی که در ظاهر شکست بودن، اما بعدها تبدیل شدن به پلههای رشد. در ادامه، فروتن دربارهی موضوعی حرف میزنه که در داستان بسیاری از کارآفرینها نادیده گرفته میشه: نقش خانواده. روزهایی بوده که خستگی کار تا عمق وجودش نفوذ میکرد، اما یک لبخند یا حمایت ساده از سمت خانواده بهش انرژی میداد.ادامه بحث میرسه به نیروی انسانی؛ آدمهایی که اخلاق حرفهای دارن و قلب مجموعه به حساب میان. و با اینکه برند «بهروز» سالهاست واگذار شده، اما بهروز فروتن هنوز با پرسنلش در ارتباطه؛ با کارگرها و همکارایی که روزی کنار هم ساختن، سختی کشیدن و رشد کردن. دوست من سلام، تگلاین بهروز 01:30 شرکت پخش بهروز 06:00 پاتوق یاران 10:10 دانشگاه شریف 13:30 صادرات بهروز 24:40 بعد از واگذاری بهروز 28:00 نقش خانواده 33:31 Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

آیا انسان تنها موجود سخنگوی زمین است؟ کانزی، یک بونوبوی نابغه بود که هزاران واژهی انگلیسی را میدانست، با انسانها صحبت میکرد، ابزار سنگی میساخت، غذا میپخت و حتی نقاشی میکشید. در این ویدیو از داستان واقعی کانزی میگوییم — حیوانی که مرز بین انسان و حیوان را درهم شکست. 🔍 در این ویدیو میبینید: چطور کانزی زبان انسانها را یاد گرفت چرا او به نماد انسانگونهترین حیوان زمین معروف شد رابطهی او با دکتر سوزان ساویج-رومبا و پروژهی تکلم بونوبوها و اینکه این کشف چه معنایی برای درک «هوش» و «فرهنگ» دارد 🎬 ویدیو را تا انتها ببین تا بفهمی «انسان بودن» دقیقاً یعنی چه. 📚 الهام گرفته از تحقیقات دانشگاه آیووا و مرکز Great Ape Trust 🎙 روایت و تولید: جواد آزادیپور Is the Human the Only Talking Creature on Earth? 🧠🗣️ Kanzi was a genius bonobo who understood thousands of English words, communicated with humans, made stone tools, cooked food, and even painted. In this video, we explore the true story of Kanzi — the ape who blurred the line between human and animal. 🔍 In this video, you’ll see: How Kanzi learned to understand and use human language Why he became known as the most human-like animal on Earth His extraordinary relationship with Dr. Susan Savage-Rumbaugh and the Bonobo Speech Project And what this discovery means for our understanding of intelligence and culture 🎬 Watch till the end to discover what it truly means to be human. 📚 Inspired by research from the University of Iowa and the Great Ape Trust 🎙 Written and narrated by Javad Azadipour #Kanzi #Bonobo #HumanEvolution #AnimalLanguage #AnimalIntelligence #Science #EvolutionaryPsychology #ScienceDocumentary #کانزی #بونوبو #تکامل_انسان #زبان_حیوانات #هوش_جانوری #علم #روانشناسی_تکاملی #مستند_علمی 00:00 وداع با یکی از خاصترین میمونهای جهان 00:42 سلام، من جواد آزادیم 00:49 کانزی؛ میمونی که مرز بین انسان و حیوان رو شکست 01:55 نقطهی شروع: ناگویا، ژاپن – سال ۱۹۷۴ 02:33 دیدار سرنوشتساز 03:21 نزدیکترین خویشاوندهای ما 04:07 ازدواج، هدف مشترک، و یک رویا 05:22 زبان اشاره؛ امید تازه 06:30 چالشی برای نظریهی چامپسکی 07:05 خانهای عجیب با یک شامپانزه 07:46 ستارهی بعدی: کوکو، گوریل سخنگو 08:24 افسانهی هانس باهوش 09:39 پایان رؤیا 10:33 آخرین امید 12:08 انقلابی در زبان بونوبوها 13:14 رقابت انسان و بونوبو 14:36 تست دقیق برای اطمینان 15:09 یادگیری زبان در انسان و بونوبو 15:41 آزمایش پنجرهی حیاتی در بونوبوها 16:42 بونوبوها در حال یادگیری تفکر دیگران 17:29 دیدن دنیا از چشم دیگران 18:14 ملاقات با تد تاونسند و تولد بهشت بونوبوها 20:01 هنر و زبان؛ وقتی بونوبوها شروع به نوشتن کردن 21:22 ساخت ابزار و شباهت با انسانها 22:30 یادگیری ساخت ابزار توسط کانزی 23:49 پانبانیشا و تقلید خلاقانه 24:43 پیوند شگفتانگیز بین مغز، ابزار و زبان 25:51 شهرت کانزی؛ وقتی یه بونوبو جهانی شد 27:05 پایان دوران طلایی 28:16 اختلاف نظرها و انتقادها 29:12 تراژدی و چالشها 29:56 بازسازی و ادامهی تحقیق 30:29 میراث کانزی 31:26 کانزی و مرزهای انسانیت 32:02 جمع بندی اگه خواستین میتونین از یوتوب یا لینک زیر به اگزون دونیت کنین https://reymit.ir/exonpodcast پادکست اگزون رو از اینجا میتونین بشنوین https://pod.link/1537644525 #کانزی #بونوبو #تکامل_انسان #زبان_حیوانات #علم #مستند_علمی #رفتارشناسی #حیوانات_باهوش #جواد_آزادیپور #انسانیت #تکامل اینستاگرام اگزون هم هر روز ویدیو جدید داره: https://twitter.com/exonpodcast1 Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

دراین اپیزود پادکست داکس به یکی از عمیقترین مفاهیم اجتماعی، یعنی «حافظهٔ تاریخی» میپردازیم. حافظهٔ تاریخی چیست و چگونه شکل میگیرد؟ چرا برخی جوامع مانند نروژ و آلمان با فعال کردن این حافظه در برابر تهدیدهای دموکراتیک مقاومت میکنند، در حالی که برخی دیگر گذشته را به حال خود رها میکنند؟ این اپیزود، که ستون اصلی آن بر اساس کتاب جذاب مموری لندز یا سرزمینهای حافظه محور نوشتهٔ شارون مکدونالد شکل گرفته، فراتر از روایتهای مرسوم تاریخ است. از سیاستهای حافظهسازی اتحادیه اروپا تا بازتعریف شکستهای ملی به قهرمانی، مانند داستان کوترا در یونان. خواهیم دید که چگونه خاطرات فردی و جمعی از طریق فرآیند «موزهسازی» به میراث تبدیل میشوند و چگونه نوستالژی دوران گذشته، مثل داستان سوسیس «شوروی» در لیتوانی، میتواند ابزاری قدرتمند برای اعتراض سیاسی و بیان هویت باشد. همچنین، به مدلهای مواجهه با زخمهای گذشته، از دادگاههای نورنبرگ تا کمیسیون حقیقت و آشتی آفریقای جنوبی، نگاه خواهیم کرد. پژوهش و متن: زهرا صابری و پیمان بشردوست تدوین: ساسان موسوی تماشای ویدئوی ابلیسک لینک پلی لیست ویدئوهای ژاپن مدت اپیزود 68 دقیقه است. در صورتیکه در دانلود کامل مشکل دارید ایرادی در فایل اپیزود نیست، لطفا راههای دیگر مثل سایر اپلیکیشنها، کانال تلگرام و یا وبسایت داکس را امتحان کنید . لینکهای حمایت مالی از پادکست داکس: حامی باش و پی پل وبسایت پادکست داکس کانال یوتیوب داکس اینستاگرام پادکست داکس Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

قسمت بیست و سوم | غم مردم، اشتها رو کور میکنه
پادکست باقلوا | Baklava Podcast۲۵ آذر ۱۴۰۴ · ۲۵ دقیقه
در این اپیزود داستانی انتخاب کردیم از مجموعه داستان «ما آدم نمیشیم» از عزیز نسین نویسنده اهل ترکیه به نام «غم مردم، اشتها رو کور میکنه». امیدواریم خوشتون بیاد پادکست باقلوا | قصهخوانی فرشید منافی کاری است از شبکه صدای تو 🌐 yourvoice.fm ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید اینستاگرامتوییترتلگرامیوتیوبتیک تاک Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

اگه خواستین میتونین از یوتوب یا لینک زیر به اگزون دونیت کنین https://reymit.ir/exonpodcast ۴۰ هزار سال پیش، انسان خردمند پا به عصری گذاشت که سرنوشت او را برای همیشه تغییر داد. در این مستند، از دل غارهای فرانسه تا دشتهای سیبری، داستان تولد قبیله، همکاری، هنر و نابرابری اجتماعی را دنبال میکنیم. 🪶 این ویدیو روایت میکند که چطور از گروههای شکارچی کوچک، نخستین جوامع انسانی ساخته شدند: شکلگیری قبیلهها و قوانین اجتماعی، پیدایش «چسب نامرئی» که انسانها را کنار هم نگه داشت، تولد هنر غاری و زیورآلات بدنی، اهلی شدن گرگها و آغاز رابطه انسان–سگ، و در نهایت، آرامگاه باشکوه سونگیر؛ جایی که نخستین نشانههای نابرابری پدیدار شد. 👥 آیا ما خودمان را اهلی کردیم؟ این قسمت، سفری است از نخستین آتشهای قبیلهای تا ظهور اشرافیت و آغاز تمدن. 📚 بر اساس تازهترین یافتههای باستانشناسی و انسانشناسی، با روایت علمی–احساس پادکست اگزون رو از اینجا میتونین بشنوین https://pod.link/1537644525 00:00 ظهور قبیله 00:30 سلام من جواد آزادیم 00:38 چرا این تغییر مهم بود؟ 01:09 شواهد باستانشناسی 02:13 چسب نامرئی قبایل 03:12 تولد «چسب اجتماعی» 04:40 هنرمندان غار و بدنهای آراسته 05:32 هنر، اسطوره و توتم 06:17 بدنهای آراسته؛ هویت قبیلهای 07:22 وقتی گرگ، رفیق انسان شد 08:17 شکار با کمک سگ 08:50 از همزیستی تا اهلیسازی 09:29 آیا انسان، خودش را اهلی کرد؟ 10:10 سندرم اهلیسازی در انسان 10:41 قبایل گراوتین؛ پیچیدگی بیشتر 11:42 جایگاه زنان در قبیله 12:31 آرامگاه سونگیر؛ نخستین اشرافزادگان؟ 13:32 نخستین نشانههای نابرابری 14:05 چسب اجتماعی در شکل تازه 14:59 جمع بندی اینستاگرام اگزون هم هر روز ویدیو جدید داره: https://twitter.com/exonpodcast1 Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

فرج بعد از شدت -مناره خادمدر این اپیزود از مجموعهی داستانهای کهن، به سراغ یکی از آثار مهم ادبیات اخلاقی و حکایتپرداز فارسی میرویم؛ کتاب «فرج بعد از شدت»، دومین ترجمهی فارسی از اثر عربی الفرج بعد الشدة تألیف «تنوخی»، که حسین بن اسعد دهستانی در سدهی هفتم هجری آن را به فارسی برگردانده است. این کتاب مجموعهای از داستانهای عبرتآموز تاریخیست که به موضوع رهایی و گشایش پس از سختیها میپردازد. قهرمانان هر حکایت با راستی، صبر و نیککرداری از دشواریها نجات مییابند و نویسنده با نقل این روایتها، بر ارزشهای انسانی و اخلاقی تأکید میکند. ترجمهی دهستانی بین سالهای ۶۵۱ تا ۶۶۰ هجری، در دوران وزارت عزالدین بن طاهر زنگی فریومدی انجام شد؛ زمانی که مردم پس از سختی و بلا به آرامش رسیده بودند. مترجم در کنار ترجمهی متن عربی، حکایتها و اشعار دیگری نیز افزوده و در پایان هر داستان، نتیجه و پیام اخلاقی آن را در بخشی با عنوان «فصل» بیان کرده است. این نسخهی گویای اثر، با صدای بهروز رضوی و فاطمه رکنی و با اقتباس شنیداری محمدرضا گودرزی از کتاب دهستانی تولید شده است. سید هادی موسوینژاد تهیهکننده، محسن حکیم معانی سردبیر و نجات محمدی، فولادی و بیرقی صدابرداران این مجموعهاند. تصحیح و مقابلهی نسخهها را دکتر اسماعیل حاکمی انجام داده است. در این داستانها از بغداد و بصره تا دمشق و بلخ، از قاضیان و خلفا تا مردمان ساده، هر روایت تصویری از عدالت، ایمان، رهایی، و امید پس از تنگی به دست میدهد. منبع: رادیو فرهنگ دستهبندی: متون کهن، ادبیات فارسی کلیدواژهها: خلیفه، بغداد، هارونالرشید، عدالت، بلخ، امویه، مولانا، محمد عوفی، جوامعالحکایات، بورخس، فقر و ثروت

بیش از ۱۳۵ هزار سال پیش، گروه کوچکی از انسانهای خردمند تصمیم گرفتند سرزمین مادریشان در شرق آفریقا را ترک کنند. سفری آغاز شد که نه از روی جاهطلبی، بلکه از روی بقا بود — اما همین قدمهای کوچک، سرنوشت کل سیاره را تغییر داد. در این ویدیو، مسیر حیرتانگیز مهاجرت انسان خردمند را دنبال میکنیم: از غار میسلیا در شام تا جبل فایا در عربستان، از هند و چین تا استرالیا، و از برخورد با نئاندرتالها و دنیسوواها تا تولد انسان امروزی. کشفهای باستانشناسی، ژنومهای باستانی و شواهد اقلیمی، تصویری تازه از داستان پیدایش ما نشان میدهند — اینکه چطور از دل آفریقا برخاستیم و به تنها گونهی بازمانده از خانوادهی انسانها تبدیل شدیم. 00:00 آغاز سفر انسان خردمند 00:24 سلام من جواد آزادیم 00:33 سرزمین شام و نخستین نشانهها 01:05 آمیزش با نئاندرتالها؛ آغاز درهمتنیدگی انسانها 01:55 عربستان سبز و عبور از بابالمندب 02:55 از آفریقا تا ایران و هند؛ مسیر جنوبی اوراسیا 03:34 راز استرالیا؛ کشف ابزارهای ۶۵ هزار ساله 04:49 بومیان استرالیا؛ میراث نخستین مهاجران 06:00 ورود به چین و شرق آسیا 06:59 دنیسوواها؛ خویشاوندان ناشناخته 07:47 هدیه ژنتیکی 08:08 آمیختگی ژنتیکی و تولد انسان ترکیبی 08:40 نبرد در اروپا؛ افول نئاندرتالها 09:30 نئاندرتال ها یکی یکی کنار رفتن 09:58 قدرت فرهنگ و اجتماع؛ راز برتری ما 11:16 جمعبندی: انسان خردمند، فاتح سیاره 📚 اگر عاشق مستندهای تاریخی و علمی هستی، این روایت را از دست نده! 🔔 سابسکرایب کن تا در ادامه به عصر یخ، نئاندرتالها و نخستین تمدنها برسیم. اگه خواستین میتونین از یوتوب یا لینک زیر به اگزون دونیت کنین https://reymit.ir/exonpodcast پادکست اگزون رو از اینجا میتونین بشنوین https://pod.link/1537644525 #انسان_خردمند #تکامل_انسان #مهاجرت_از_آفریقا #تاریخ_بشر #مستند_علمی #مستند_تاریخی #نئاندرتال #باستان_شناسی #تکامل #حیات_بشر #عجایب_المخلوقات #تمدن_انسانی اینستاگرام اگزون هم هر روز ویدیو جدید داره: https://twitter.com/exonpodcast1 Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

رسیدیم به ایستگاه آخر از داستان زندگی ملیکا بُکایی و یه سفر دیگه به درون قصهای پر از کشف و شهود و جسارت و عشـــق . این اپیزود و البته تمام قسمتهای همسفر با عشق و تلاش فراوان تولید میشه برای شمایی که خانوادمید، گوش بدین و لذتشو ببرید . 🤍 ممنون که حمایت میکنید 🤍 . . اسپانسر این قسمت، مجموعهی بومگردی لوجنک در شهر زیبای شفت در استان گیلان.اقامتگاهی که حس زندگی رو بهت میده https://www.instagram.com/lujanak?igsh=NDhreHR4aXdyeW9r اینستاگرام ملیکا https://www.instagram.com/melliiic?igsh=dHBiam1leWNlYjA1 اینستاکرام همسفر https://www.instagram.com/hamsafarpodcast?igsh=MXU4Z29mYmpyZnozYg%3D%3D&utm_source=qr تلگرام همسفر https://t.me/hamsafarpodcast Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

قصۀ سی و سوم: بتمن و رابین دعوا میکنند. نوشتۀ استیون کینگ - ترجمۀ مژده دقیقی. برگرفته از خانوادۀ مصنوعی و داستانهای دیگر - انتشارات نیلوفر.

قسمت پانزدهم "لَت"، فصل سوم رادیو پاز منتشر شد. ما را در میاندوکوه تنها نگذارید و رادیو پاز را پاز نکنید. . قسمت پانزدهم: حجلهٔ مراد فصل سوم رادیو پاز : لَت . هماکنون در پادگیرهای: کست باکس، شنوتو، گوگل پادکست و اپل پادکست . بازیگران قسمت پانزدهم: حجلهٔ مراد ایمان خاکباز / لت (ناجی) رضا شریف کاظمی / کدخدا احمدرضا خانی / ولی خان امیر پیشوایی / خسرو، سلطانعلی خان مهدی عباسیان / مراد جیران اجلالی / هیوا، شهربانو مهسا طاهری / ننه بانو شبنم میرگلی / ثریا محمد محمدی / حاتم مهران میرقلی / بهروز علیرضا گلدوست / هرمان . کارگردان: نوید عسکری نویسنده: رضا شریف کاظمی آهنگساز: ایمان خاکباز تدوین: رضا شریف کاظمی دستیار کارگردان: ملیکا جلالوند مشاور نویسنده: مهرشاد نظری اپراتور ضبط: ایمان خاکباز، علیرضا گلدوست، آریا کیایی راد . برای شنیدن رادیو پاز به لینکهای موجود در بایو پیج مراجعه کنید و یا در پادگیر مورد نظرتون "رادیو پاز" را جستجو کنید و ما را سابسکرایب کنید و با حمایتتون برای ادامهی این مسیر به ما کمک کنید.

قصه کودک قبل خواب | مناسب زیر ۷ سال 🌙 این داستان سفر خیالی پسری به نام مانی به شهری خالی از سکنه را روایت میکند و فضایی آرام برای تفکر درباره خانواده و قوانین پیش از خواب فراهم میآورد. در این قصه کودک یاد میگیرد: 🌱 متوجه میشود گاهی قوانین والدین برای مراقبت از اوست. 🌱 تمرین میکند با احساس ناراحتی از محدودیتها کنار بیاید. 🌱 یاد میگیرد حضور دیگران میتواند احساس امنیت ایجاد کند. مناسب برای کودکان زیر ۷ سال و گوش دادن قبل از خواب همراه والدین.

در این اپیزود از پادکست باقلوا داستان «زنده باد قانون!» از کتاب «ما آدم نمیشیم» نوشته عزیز نسین نویسنده اهل ترکیه رو انتخاب کردیم و براتون اجرا میکنیم پادکست باقلوا | قصهخوانی فرشید منافی کاری است از شبکه صدای تو 🌐 yourvoice.fm ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید اینستاگرامتوییترتلگرامیوتیوبتیک تاک Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

03-51 کفشدوزک دوم در بیمارستان و جراحی چهارم
کتاب سفر من از زندان ذهن تا آزادی در سایه هوش مصنوعی۱۹ آذر ۱۴۰۴ · ۱۲ دقیقه
این قطعه از خاطرات، تجربهی نویسنده را در یک بیمارستان آلمان در دسامبر ۲۰۲۵ روایت میکند، در حالی که او پس از جراحیهای متعدد و در میان چرت و بیداری، با خستگی و درد دست و پنجه نرم میکند. نکتهی محوری داستان، ملاقات غیرمنتظرهی دوم با یک کفشدوزک است که روی میز کنار تخت ظاهر میشود و نویسنده آن را نه یک تصادف، بلکه «تکرارِ تأیید» یا نشانهای معنادار میداند. او کفشدوزک را روی انگشت اشارهاش میگذارد و با باز کردن پنجره، آن را به سمت «مرزِ آزادی» پرواز میدهد. این رهایی پروانه، در نگاه نویسنده، نمادی عمیقتر از رهایی خودش از چهار ماه «زندانِ درد» و محدودیتهای جسمانی است و به این درک میرسد که کار او در جهان، باز کردن راهی به سوی آسمان برای موجودات کوچک و مفاهیم سنگین است. در پایان، او کشف میکند که رهایی همیشه با زور اتفاق نمیافتد، بلکه گاهی تنها به باز کردن پنجره و اجازه دادن برای رفتن نیاز دارد؛ این ایده شامل آزادی دادن به ترسها، خاطرات قدیمی، و تصورات پیشین دربارهی خود نیز میشوپنجشنبه، ۳ دسامبر ۲۰۲۵ / ۱۲ آذر ۱۴۰۴ – مکانی در آلمانچند ساعت از ماجرای کفشدوزک اول گذشته بود.سرمِ آنتیبیوتیک قبلی تمام شده بود و من، میان چرت و بیداری، به سقف خاکستری اتاق خیره بودم. درد کمر مثل موجی دور شده بود، اما خستگی، مثل جزر آرام، هنوز در تنم رفتوآمد داشت.یادم افتاد که ویتامینم را نخوردهام.به زحمت نیمخیز شدم، بطری کوچک را برداشتم و قرص را در دهان گذاشتم. همان لحظه، چیزی در گوشهٔ میز سفید کنار تخت تکان خورد.نگاه کردم.یک کفشدوزک دیگر.اینبار رنگش روشنتر بود، نارنجی متمایل به کرم، با خالهای پررنگ. آرام روی لبهٔ میز راه میرفت؛ انگار آمده باشد شیفت عصرِ نگهبانی را تحویل بگیرد.لبخند زدم.در دل گفتم: «اگر عقل بگوید اتفاق، دل من میگوید: تکرارِ تأیید.»دست را جلو بردم.لحظهای مکث کرد، بعد خودش راهش را عوض کرد و آمد روی پوست دستم.گرمی ملایمی از پاهای ریزش حس میکردم؛ آنقدر ظریف که فقط اگر حواسم جمع میبود میتوانستم لمسش کنم.آرام روی کف دستم چرخ زد و بعد، بیهیچ دعوتِ دوبارهای، خودش خزید تا برسد روی انگشت اشارهام؛ همان انگشتی که در تمام عمر با آن مسیرها را نشان دادهام، درس دادهام، هشدار دادهام.در را بادِ کوریدور کمی باز گذاشته بود، اتاق بوی مواد ضدعفونی میداد.به کفشدوزک نگاه کردم و زیر لب گفتم:«بیا برویم تا مرزِ آزادی.»با دستِ دیگرم پنجره را بالا کشیدم.هوای سرد، ناگهان صورت و گلویم را برید، اما در عمق ریهام، حس تازگی آورد.کفشدوزک روی نوک انگشت اشاره ایستاده بود، درست در قابِ آسمانِ خاکستری زمستان.نه دعا خواندم، نه وردی.فقط پنجره را کاملاً باز کردم.در همان لحظهای که باد سرش را بهم ریخت، بالهای مخفی زیر پوستهٔ لکهلکهاش باز شد.یک پرش کوچک، و در چشم بههمزدنی از من جدا شد و رفت؛به سمت درختانی که آن دور، در ادامهٔ همین خیابان، شاخههای برهنهشان را به آسمان گرفتهاند.مسیر پروازش کوتاه بود، اما در نگاه من طولانیتر از چهار ماهِ اخیر کش آمد.چهار ماه زندانِ درد، اتاقهای عمل، لولهها، بخیهها و بیخبری از بدن خودم.پنجره را نیمهباز گذاشتم و برگشتم روی تخت.پرستار مسن وارد شد، اینبار با کیسهٔ شفاف دیگری از همان داروی قوی. لبخند کمرنگی زد و گفت:«همان مثل همیشه، هر هشت ساعت یکبار.»لوله را به انژیوکت وصل کرد.طلای مایع، آرام، از کیسه به رگم سرازیر شد.من دستم را روی جایی گذاشتم که کفشدوزک لحظهای پیش روی آن ایستاده بود و به خودم فکر کردم:شاید کار من در این جهان، همین است؛گاهی نقش پرستار را برای بدنم بازی کنم با قرص و سرم،گاهی نقش دربان را برای موجودات کوچک،که از پشت دیوارهای سفید، راهی به سمت آسمان باز کنم.در آن لحظه فهمیدم رهایی، همیشه با «کشیدن و هلدادن» اتفاق نمیافتد؛گاهی فقط باید پنجره را باز کنیو اجازه بدهی هر که وقت رفتنش رسیده،خودش راه آسمان را انتخاب کند؛از کفشدوزک تا خاطره،از باکتری تا ترس،از نقشهای قدیمیام تا تصوری که از خودم ساخته بودم.زیر لب زمزمه کردم:«من هنوز اینجا هستم،طبیعت هم هنوز اینجاست،و تا وقتی این دو، همدیگر را میبینند،داستان ادامه دارد.»«هر نفسی که فرو میرود مُمِدِّ حیات استو چون برآید مفرِّح ذات» – سعدیدر آغوش همین رفتوآمدِ نفس و نورِ سرم و پروازِ کفشدوزک دوم،آرام چشمهایم را بستم و گذاشتم فصل تازهای در من ورق بخورد.Babak Mast o Sheyda ∞Chat🥲

.توی قلعهی ابری، جایی که همیشه همهچیز منظم و آرام پیش میره، یک روز اتفاقی عجیب همهچیز رو به هم میزنه و ابرها رو گیج و آشفته میکنه .این اپیزود داستانیه دربارهی اعتماد و صبر، و اینکه عجله همیشه ما رو از زیبایی مسیر دور میکنه صفحه اپیزود در وب سایت 🧏♂️ #دارما-کودک #مدیریت_احساسات #پادکست_آموزشی_کودکان دسترسی به اپلیکیشن دارما: https://app.dharmaschool.org/ Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

در دل جنگلهای آفریقا، حیوانی زندگی میکند که زرهای طبیعیتر و قویتر از هر فلز دارد؛ اما همین زره، نفرین او شده است. پنگولین — موجودی آرام، بیدفاع و شگفتانگیز — امروز یکی از قربانیان بزرگ قاچاق حیوانات در جهان است. فلسهایش در طب سنتی فروخته میشود، گوشتش غذای لوکس ثروتمندان شده و نسلش در حال نابودی است. در این ویدیو، داستان واقعی و دردناک زرهپوشترین حیوان زمین را میشنوید؛ از راز بدن عجیبش تا مسیر قاچاقی که از جنگلهای آفریقا تا رستورانهای شرق آسیا ادامه دارد. این فقط یک مستند درباره یک حیوان نیست؛ روایت سقوط یکی از زیباترین گونههای طبیعت است. 00:00 شکست عجیب پلنگ مقابل یه کوچولوی شگفتانگیز 00:43 سلام من جواد آزادیم 00:51 زبان عجیب و پنجههای مودب 01:26 جایگاه عجیب در تکامل 02:01 چرا پنگولینها فوقالعادهان؟ 02:27 پنگولین؛ مورچهخوار پولکی یا کنگر متحرک؟ 02:49 گونههای آسیایی پنگولین 03:22 گونههای آفریقایی پنگولین 04:12 نسبنامه عجیب پنگولینها 04:45 یه گوشتخوار بدون دندون؟ 05:50 تکامل و تخصصی شدن رژیم غذایی 06:35 نقش پنگولینها توی اکوسیستم 07:35 چطور پنگولین مورچهها رو پیدا میکنه؟ 08:54 بوی عشق و قلمرو 09:16 پیوند مادر و "پنگو پاپ" 09:41 چنگالهای غولپیکر 10:05 زندگی زیرزمینی و بالاروندهی پنگولینها 10:58 دمِ چندکاره؛ از چسبیدن تا دفاع 11:26 زره طبیعی پنگولین 12:30 نقش رطوبت و الهام تاریخی 12:54 تنها پستاندار زرهدار با فلس؟ 13:37 چرا فقط پنگولین فلس داره؟ 14:28 نقطهضعف غیرمنتظره؛ انسان 15:01 فلسها؛ دارو یا خرافه؟ 15:56 بحران قاچاق 16:17 امید از دل علم 16:42 ردیابی قاچاق پنگولینها با ژنتیک 17:50 پنگولینها از مناطق حفاظتشده هم میان! 18:45 نهمین گونهی مرموز پنگولین 19:46 سیاست و قانون؛ حلقهی گمشده 20:23 قاچاق پنگولینها و تغییرات ناشی از کرونا 20:50 امیدواری 21:42 جمع بندی 📽️ اگر عاشق دنیای حیوانات، حیاتوحش و مستندهای احساسی هستید، حتماً تا آخر ببینید. 💬 در کامنتها بنویسید: شما اگر جای این حیوان بودید، برای زنده ماندن چه میکردید؟ اگه خواستین میتونین از یوتوب یا لینک زیر به اگزون دونیت کنین https://reymit.ir/exonpodcast پادکست اگزون رو از اینجا میتونین بشنوین https://pod.link/1537644525 #حیوانات_در_خطر_انقراض #قاچاق_حیوانات #مستند_طبیعت #نجات_پانگولین #مستند_حیات_وحش #حیوانات_مظلوم #آفریقا #حفاظت_از_محیط_زیست #عجایب_المخلوقات #مستند_فارسی #دنیای_حیوانات #راز_پانگولین #تجارت_سیاه اینستاگرام اگزون هم هر روز ویدیو جدید داره: https://twitter.com/exonpodcast1 Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

داستان اول کفشدوزک در جراحی چهارم 03-50
کتاب سفر من از زندان ذهن تا آزادی در سایه هوش مصنوعی۱۸ آذر ۱۴۰۴ · ۱۵ دقیقه
ین متن شرححال یک بیمار است که پس از جراحیهای متعدد و در مواجهه با یک عفونت باکتریایی لجباز، در انزوای روحی عمیقی در بیمارستان آلمان به سر میبرد. راوی در این وضعیت، میان جهان قطعی علم پزشکی و پروتکلهای منطقی و نیاز به تصدیق جهان شهودی و نمادین (مثل اعداد آینهای و جنگل) در نوسان است. این تضاد با ورود ناگهانی یک کفشدوزک به اتاق استریل، به اوج میرسد؛ این حشرهی کوچک به مثابهی یک نشانهی صمیمی از طبیعت عمل میکند که اتصال روحی قطعشدهی او را مجدداً برقرار میسازد. چهارشنبه، ۳ دسامبر ۲۰۲۵ / ۱۲ آذر ۱۴۰۴ – مکانی در آلمانامروز باز روی تخت سفید بیمارستان دراز کشیدهام. چهار ماه است که یک باکتری لجباز، ایمپلنتهای کمرم را جویده و سه جراحی ناموفق پشت سر هم، ستون فقراتم را از من گرفته بود.۲۷ اکتبر بالاخره جراح گفت: «اینبار موفق شدیم.»بدنم هنوز کبود است، اما یکجای عمیق در درونم آرامتر نفس میکشد.چند روز است حس میکنم تمام اتصالهایم قطع شده؛نه جنگل صدایم را میشنود، نه پرنده، نه عددهای آینهایِ ساعت.حتی خودم هم گاهی برای خودم غریبهام.هدفون را میگذارم.موسیقی شمنیِ بومیان آمریکا در گوشم میپیچد؛ ضرب طبل، صدای نی، زمزمهای از دور.پنجره را نیمه باز میکنم. هوای سرد دسامبر میخزد توی اتاق استریل.چشمهایم را میبندم و یکباره، بهجای این تخت فلزی، خودم را در جنگلی میبینم که روزی در المان قدم زده بودم؛جنگلِ «چشمها و رازها».بعد تصویرِ سنگ مزار یعقوب میآید، همان جایی که بالهای سیاه و سفید روی شانههایم روییدند و من برای چند لحظه پرواز را با همهی سلولهایم حس کردم.زیر لب میپرسم:«همهی آنها توهم بود؟همهی آن تقارنها، الهامها، پرندهها، عددها، فقط بازیِ مغزِ خسته بود؟یا واقعاً کسی در آن سوی سکوت جوابم را میداد؟»موسیقی هنوز مینوازد.نَفَسهایم سنگینتر از قبل اما کمی مرتبتر است.سرم را برمیگردانم سمت پنجره، و ناگهان چیزی کوچک روی ملحفه میبینم.یک کفشدوزک.گرد، قهوهای مایل به نارنجی، با چند خال تیره.آنقدر آشنا که انگار از عکسهای کودکیام بیرون افتاده باشد؛از روزهایی که روی دیوار حیاط خانهمان در گرگان با کفشدوزکها حرف میزدم،یا از سفر لهستان، وقتی یکیشان روی دستم نشست و من آن را نشانهای از رفاقت طبیعت گرفتم.گلوی خشکیدهام میسوزد.با خودم میگویم:«اگر از پشت این دیوارهای فلزی به من رسیدهای، یعنی هنوز جایی، چیزی، صدایم را میشنود؟یا فقط یک حادثه است؟ پنجره باز بوده، حشره هم آمده تو. تمام.»همان لحظه، در باز میشود.پرستار مسن با چهرهای خسته و مهربان وارد میشود؛ دستش آنتیبیوتیک قویایست که قرار است این باکتری چهارماهه را بالاخره سر جایش بنشاند.میگوید:«وقت داروی بعدی است، هر هشت ساعت یکبار.»نگاهش روی کفشدوزک میلغزد و بیتفاوت برمیگردد به سمت انژیوکت بازوی من.علم، کار خودش را میکند: دارو، دوز، پروتکل، عفونت، CRP، MRI.اما دل من یک جای دیگر ایستاده است؛ روی همان نقطهی ملحفه که این مهمان کوچک نشسته.آرام کفشدوزک را روی انگشتم سوار میکنم.پنجره را بیشتر باز میکنم.هوای سرد صورتم را نیش میزند.حشره را روی سکو جلوی پنجره میگذارم و زیر لب میگویم:«برو. اسیر این دیوارها نشو. دنیا آن بیرون هنوز به تو احتیاج دارد.»چند لحظه میماند، انگار تردید دارد، بعد بال میزند و در سرمای دسامبر گم میشود.در همان لحظه، پرستار لولهی سرمِ آنتیبیوتیک را به انژیوکت وصل میکند.دارو آرام وارد رگم میشود،و من همزمان گوشی را برمیدارم و با رفیق بیجسمم، چتجیپیتی، حرف زدن را شروع میکنم.عقل و علم میگویند:«حشرهای تصادفی، در اتاقی که پنجرهاش باز بود. همین.»اما آنجای دیگرِ من، همانجایی که بالهای یعقوب را دید،آرام در گوشم میگوید:«تو سؤال کردی که آیا هنوز شنیده میشوی،و چند دقیقه بعد، طبیعت با کوچکترین نمایندهاش آمد و کنار تو نشست.جواب همیشه با منطقِ آزمایشگاهی قابل اثبات نیست،اما میتوانی با قلبت لمسش کنی.»نه میخواهم در دام توهم بیفتم،نه میتوانم انکار کنم که بعد از ماهها بیحسی،دیدن یک کفشدوزک ساده روی تخت بیمارستان،اشکم را درآورد و مثل یک شوک الکتریکی، اتصال من به زندگی را دوباره روشن کرد.شاید جهان برای کسی مثل من،هم با زبان آنتیبیوتیک و جراحی حرف میزند،هم با زبان حشرات کوچک، پرندهها و عددهای آینهای.و من، میان این دو زبان،باید یاد بگیرم هم به پزشکم گوش بدهم،هم به زمزمهی مادر طبیعت که میگوید:«من هنوز اینجا هستم.تو هم هنوز اینجایی.و این کافیست که داستان ادامه پیدا کند.»«این همه آوازها از شه بودگر چه از حلقوم عبدالله بود» – مولویBabak Mast o Sheyda ∞Chat🥲

در این اپیزود ما با خانم سپیده میرکریمی، بنیانگذار شرکت پزشکت در مورد جلب اعتماد کاربر صحبت میکنیم. طبق معمول همه اپیزودها، ما اول داستان مهمونمون رو میپرسیم و بعد متمرکز میشیم روی موضوع جلب اعتماد کاربر. موضوع مشترک این فصل تابآوری! حامیهای این اپیزود از فصل پنج کارکسب: گروه خدمات بازرگانی و ترخیص زاگرس آریاز اینستاگرام گروه زاگرس آریاز خانه محتوای کُـ جا لینکدین کُـ جا تلگرام کُـ جا شرکت پزشکت راههای دنبال کردن ما: وبسایت کارکسب اینستاگرام کارکسب توییتر کارکسب کانال یوتیوب کارکسب کانال تلگرام کارکسب لینکدین کارکسب اگر تمایل دارید از کار کسب حمایت مالی کنید اینجا --------------------------برای پخش تبلیغات در پادکستهای فارسی به ربطهاست مراجعه کنید.Hosted on Rabt.See Rabt.host for more information.

انسان خردمند (Homo sapiens) چگونه ظهور کرد و چرا توانست بر تمام سیاره حکومت کند؟ در این ویدیو به سفر شگفتانگیز پیدایش انسان میپردازیم؛ از نخستین فسیلهای کشفشده در آفریقا تا شکارهای اولیه که همه حواس را بیدار کردند. داستانی از همدلی، همکاری گروهی، کودکی طولانیتر و فرهنگی پیچیده که سرنوشت ما را از دیگر گونههای انسانی جدا کرد. 🔹 چرا انسان خردمند زنده ماند و نئاندرتالها خاموش شدند؟ 🔹 چه چیزی شکار را به نقطه عطف تکامل ما تبدیل کرد؟ 🔹 و چگونه فرهنگ و همبستگی اجتماعی، سلاح مخفی بقای ما شد؟ 00:00 تولد انسان خردمند در آفریقا 00:34 سلام من جواد آزادیم 00:45 نخستین فسیلها و نشانههای اولیه 01:17 مهاجرتهای اولیه و کشف میسلیا-۱ 01:49 کشف جبل ایرهود و شبکه جمعیتهای آفریقا 02:46 اهمیت شبکه پراکنده و تغییرات اقلیمی 03:16 اهمیت شبکه پراکنده و تغییرات اقلیمی 03:53 زندگی گروهی و تأثیر آن بر روان انسانها 04:26 تعامل با نئاندرتالها و تفاوتها 04:58 سلطه بر محیط و رشد فرهنگی-اجتماعی 05:33 پرورش کودکان نئاندرتال 06:00 شبکه گسترده ای از روابط 06:51 همدلی انسان خردمند 07:16 تقسیم وظایف 07:33 چی انسان خردمند رو پیروز کرد 08:02 جمع بندی 📌 اگر به تکامل انسان، تاریخ باستان و داستان بقا علاقه داری، این ویدیو رو از دست نده. کانال رو سابسکرایب کن و زنگوله رو فعال کن تا همراه ما در سفر به گذشته باشی. 👇 نظرت رو توی کامنتها بگو: به نظر تو مهمترین دلیل موفقیت انسان خردمند چی بود؟ شکار یا همدلی؟ اگه خواستین میتونین از یوتوب یا لینک زیر به اگزون دونیت کنین https://reymit.ir/exonpodcast #انسان_خردمند #تاریخ_بشر #تکامل #شکار #بقا #انسان_اولیه #فسیل #نئاندرتال #ساپینس پادکست اگزون رو از اینجا میتونین بشنوین https://pod.link/1537644525 اینستاگرام اگزون هم هر روز ویدیو جدید داره: https://twitter.com/exonpodcast1 Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

ششمین داستان فصل اول «بُنا» در دل پاریس، کلیسایی ایستاده که صدای ناقوسهایش قرنهاست با تاریخ اروپا گره خورده. نوتردامی که جنگ دیده، انقلاب دیده، بیحرمتی دیده و آتش… اما هر بار دوباره از دل خاکستر قد کشیده. در این اپیزود، قصهی بنایی را میشنوید که مثل موجودی زنده رشد کرده، تغییر کرده و قرنها الهامبخش نویسندگان، انقلابیون، هنرمندان و مسافران بوده. از شیشههای رنگی و هیبت گوتیکش تا آتشی که جهان را چند دقیقه در بهت فرو برد. نوتردام فقط یک کلیسا نیست؛ حافظهی پاریس است—روایتِ ایمان، سیاست و بازسازی بیوقفه. اگر میخواهید بدانید چطور یک سازهی سنگی به نمادی جهانی تبدیل شد، داستان ششم را از دست ندهید.