→ بازگشت به جست‌وجو

Dastanhaye man o ayal | داستان‌های من و عیال

Persian Media Production | رسانه پارسی

Society & Culture، Kids & Family

۱۲ قسمت

شنیدن در اپل پادکست ↗

تازه‌ترین قسمت‌ها

  • ۱۲. دسته‌ی کوولا یا «الطرق الی الله...»

    ⁨۱۴ مهر ۱۳۹۸⁩ · ⁨۱۶ دقیقه⁩

    می‌گم: «دانشجوی معماری که خشتکش دم زانوشه و تنبونش از شلوارش زده بیرون، هیچ جوری توُ کَتًم نمی‌ره». می‌گه: «کسی که آزارش به کسی نرسه، خوبه دیگه. حالا می‌خواد آرنولد شوارتزنگر باشه یا مادر فولادزره. نه عمو؟»

    برای افزودن برچسب وارد شوید
  • ۱۱. خان‌جی‌جی‌های محل یا «دوست نداری آنفرندم کن جیگر!»

    ⁨۱۴ مهر ۱۳۹۸⁩ · ⁨۱۷ دقیقه⁩

    بگین اشتباه کردین پشت سرشون حرف زدین، تو زندگی‌شون سرک کشیدین، یک کلاغ چهل کلاغ کردین، نسبتای ناروا بهشون دادین و زندگی‌شونو به هم ریختین... بگین پشیمونین، بگین دیگه از این غلطا نمی‌خورین...

    برای افزودن برچسب وارد شوید
  • ۱۰. شجاع‌ترین ترسوی شهر یا «فضولا رو می‌گیرن!»

    ⁨۱۴ مهر ۱۳۹۸⁩ · ⁨۱۸ دقیقه⁩

    من یه عمر زحمت کشیدم که این اعتبار و آبرو رو برا خودم دست و پا کنم. تو جوونی؛ نمی‌دونی بی‌آبرویی با آدم چه می‌کنه؛ نمی‌دونی حرف مردم چه‌جوری گوشت تن آدمو می‌خوره...

    برای افزودن برچسب وارد شوید
  • ۹. «ترازو رو بنداز دور!» یا یه کله‌پاچه‌ی خیلی باحال

    ⁨۱۴ مهر ۱۳۹۸⁩ · ⁨۱۶ دقیقه⁩

    خیز برمی‌داره طرفم که: «تو که لالایی بلدی چرا خوابت نمی‌بره؟» می‌پرسم: «باید چی کار کنم؟» می‌گه: «بذار از خودش جلو بزنه، بذار از دفعه‌ی قبل خودش بهتر باشه، بذار همیشه فقط با خودش مسابقه بده.»

    برای افزودن برچسب وارد شوید
  • ۸. خانه‌ای در ابراهیم‌آباد یا «زود باش سیبتو گاز بزن!»

    ⁨۱۴ مهر ۱۳۹۸⁩ · ⁨۱۳ دقیقه⁩

    می‌گه: «من دیگه بچه نیستم، خودم خیر و صلاحم رو بهتر می‌فهمم.» می‌گم: «آخه لامصب من چارتا کفش بیشتر از تو پاره کردم.» می‌گه: «کفش پاره به چه دردم می‌خوره؛ همه چی داره دیجیتالی می‌شه.»

    برای افزودن برچسب وارد شوید
  • ۷. خرچنگ قورباغه بر دیوار یا «کُشتی منو با این ماهیتابه‌ات!»

    ⁨۱۴ مهر ۱۳۹۸⁩ · ⁨۱۳ دقیقه⁩

    «من فقط می‌گم لازمه توی هر خونه‌یی پُر باشه از کاغذ و مداد و مدادرنگی که مغز آدمای خونه راه بیفته.»... «لازمه، لازمه! یه بار دیگه بگی لازمه با همین ماهیتابه چنان می‌کوبم توُ ملاجت که آمبولانس-لازم‌ شی ها!»

    برای افزودن برچسب وارد شوید
  • قسمتی که به دنبالش بودید

    ۶. در فواید قل زدن مربای هلو یا اندر آداب مستطاب حفظ آبرو

    ⁨۱۴ مهر ۱۳۹۸⁩ · ⁨۱۶ دقیقه⁩

    گفتم: «بَدِه بچه‌ها به جای زل‌زدن به تلویزیون و کامپیوتر و آیفون و آیپد و غیره و ذلک، یه خورده تو فضاهای بزرگِ ذهنشون پرواز کنن؟»… می‌گه: «من که نفهمیدم تو چرا رفتی آرشیتکت شدی؛ به خدا شاعر می‌شدی الآن نونمون توُ روغن بود…»

    برای افزودن برچسب وارد شوید
  • ۵. کودکان آسمان یا چترتو بگیر روُ کتاب آشپزی!

    ⁨۱۴ مهر ۱۳۹۸⁩ · ⁨۱۳ دقیقه⁩

    دعای توُ خلوت برام یه چیز دیگه‌اس .هروقت بارون نم‌نم بباره، با این رفیق بالانشین‌مون درددل می‌کنم؛ می‌گم، می‌خندم، گریه می‌کنم. شما که غریبه نیستین؛ گاهی هم می‌زنم زیر چونه‌اش!

    برای افزودن برچسب وارد شوید
  • ۴. دو تا آلو برقونی توی چشم یا زن خوبم برا خودش نعمتی‌یه‌ها!

    ⁨۱۴ مهر ۱۳۹۸⁩ · ⁨۱۴ دقیقه⁩

    «یعنی می‌گی من متعصب‌ام؟!» ... «… رگای گردنت شده مث خیار چنبر، چشات شده دو تا آلو برقونی، صدات رو ول کردی صد رحمت به علی آقا وانتی، چکشی می‌کوبی رو ترمز صد رحمت به اتوبوسای شرکت واحد... نظر خودت چیه؟»

    برای افزودن برچسب وارد شوید
  • ۳. تصویرگری زندگی کودکان یا ماجراهای وزغ قورقوری و سلطان صاحبقران

    ⁨۱۴ مهر ۱۳۹۸⁩ · ⁨۱۴ دقیقه⁩

    وسط همه‌ی این خرت و پر‌ت‌ها، بهتر از همه همین دفترچه‌ی نقاشی‌هایِ هشت-نه سالگیمه. هنوزم فکر می‌کنم بزرگ‌ترین گنجینه‌‌ای‌یه که دارم. با خودم می‌گم کاش همه‌مون به جای حرف‌های قشنگ، تصویرهای قشنگ تحویل بچه‌هامون می‌دادیم.

    برای افزودن برچسب وارد شوید
  • ۲. پای شکسته روی متکا یا اون بالا، بالای پله‌ها

    ⁨۱۴ مهر ۱۳۹۸⁩ · ⁨۱۵ دقیقه⁩

    دیروز پام رو پله پیچ خورد و پله‌ها رو چهار تا یکی اومدم پایین. حس می‌کنم دیگه دلم نمی‌خواد پامو روُ هیچ پله‌ای بذارم. می‌دونم؛ اگه پدر بود می‌گفت: «خودتو جمع کن پسر؛ اون بالا، بالای پله‌ها، یکی داره صدات می‌کنه!»

    برای افزودن برچسب وارد شوید
  • ۱. زنده باد زندگی یا بزرگ‌ترین لاک‌پشت آسمون

    ⁨۱۴ مهر ۱۳۹۸⁩ · ⁨۱۳ دقیقه⁩

    امروز لاکی مُرد؛ لاکی رحمانی. ته باغچه، گودالی رو که لاکی همیشه توش می‌خوابید گودتر کردم و لاکی رو گذاشتم توش. هنوز چشم باز نکرده بودم که ریحان پرسید: بابا! ما چرا می‌میریم؟

    برای افزودن برچسب وارد شوید