تازهترین قسمتها
احمد شاملو | ساعت اعدام
۲۹ تیر ۱۴۰۵ · ۴ دقیقه
▨ نام شعر: ساعت اعدام ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ـــــــــــــــــ در قفلِ در کلیدی چرخید لرزید بر لبانش لبخندی چون رقصِ آب بر سقف از انعکاسِ تابشِ خورشید در قفلِ در کلیدی چرخید □ بیرون رنگِ خوشِ سپیدهدمان مانندهیِ یکی نتِ گمگشته میگشت پرسهپرسهزنان روی سوراخهای نی دنبالِ خانهاش... □ در قفلِ در کلیدی چرخید رقصید بر لبانش لبخندی چون رقصِ آب بر سقف از انعکاسِ تابشِ خورشید □ در قفلِ در کلیدی چرخید. ▨ احمد شاملو - ۱۳۳۳ زندان قصر از دفتر شعر هوای تازه ـــــــــــــــــ در دفتر «هوای تازه» تاریخ سرایش این شعر ۱۳۳۱ آمده اما طبق خاطرات سیروس شاملو در کتاب «چو روحِ آب» نشر هنر پارینه، تاریخ درست آن ۱۳۳۳ است و در زندان قصر سروده شده.
برای افزودن برچسب وارد شویداحمد شاملو | و حسرتی (بخش یکم شعر)
۱۸ تیر ۱۴۰۵ · ۲ دقیقه
▨ نام شعر: و حسرتی (بخش یکم این شعر) ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ـــــــــــــــــ (به پاسخِ استقبالیهیی) ـــــــــــــــــ
برای افزودن برچسب وارد شویداحمد شاملو | اشارتی
۱۴ تیر ۱۴۰۵ · ۴ دقیقه
▨ نام شعر: اشارتی ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ـــــــــــــــــ پیش از تو صورتگران بسیار از آمیزهی برگها آهوان برآوردند؛ یا در خطوطِ کوهپایهیی رمهیی که شباناش در کج و کوجِ ابر و ستیغِ کوه نهان است؛ یا به سیری و سادگی در جنگلِ پُرنگارِ مهآلود گوزنی را گرسنه که ماغ میکشد. تو خطوطِ شباهت را تصویر کن: آه و آهن و آهکِ زنده دود و دروغ و درد را. ــ که خاموشی تقوای ما نیست. □ سکوتِ آب میتواند خشکی باشد و فریادِ عطش؛ سکوتِ گندم میتواند گرسنگی باشد و غریوِ پیروزمندِ قحط؛ همچنان که سکوتِ آفتاب ظلمات است ــ اما سکوتِ آدمی فقدانِ جهان و خداست: غریو را تصویر کن! عصرِ مرا در منحنی تازیانه به نیشخطِ رنج؛ همسایهی مرا بیگانه با امید و خدا؛ و حرمتِ ما را که به دینار و درم برکشیدهاند و فروخته. □ تمامیِ الفاظِ جهان را در اختیار داشتیم و آن نگفتیم که به کار آید چرا که تنها یک سخن یک سخن در میانه نبود: ــ آزادی! ما نگفتیم تو تصویرش کن! ▨ احمد شاملو - چهاردهم اسفند ماه ۱۳۵۱ از دفتر شعر ابراهیم در آتش
برای افزودن برچسب وارد شویدمصاحبه با احمد شاملو | سال ۱۳۶۲
۳۱ خرداد ۱۴۰۵ · ۱۹ دقیقه
▨ مصاحبه شونده: احمد شاملو ▨ میزبان: ایرج گرگین ▨ تاریخ مصاحبه: ۱۳۶۲ ▨ موضوع: توضیحی پیرامون سخنرانی جنجالی احمد شاملو درباره ضحاک و فریدون ▨ پالایش: شهروز
برای افزودن برچسب وارد شویدقسمتی که به دنبالش بودید
احمد شاملو | کسی را اعتراضی هست؟
۲۴ خرداد ۱۴۰۵ · ۲ دقیقه
▨ نام گردانه: کسی را اعتراضی هست؟ ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ـــــــــــــــــ ... (کسی را اعتراضی هست؟) و در نعشکشی که به گورستان میرود مردگانِ رسمی هنوز تقلایی دارند و نبضها و زبانها را هنوز از تبِ خشم تقلایی {کوبش و آتشی} هست. ... دیری است تا دَم بر نیاوردهام اما اکنون هنگامِ آن است که از جگر فریادی برآرم که سرانجام اینک شیطان که بر من دست میگشاید. ... صفِ پیادگانِ سرد آراسته است و پرچم با هیبتِ رنگین برافراشته. تشریفات در ذُروهی کمال است و بینقصی است راست در خورِ انسانی که برآنند تا همچون فتیلهی پُردودِ شمعی بیبها به مقراضش بچینند. ... (کسی را اعتراضی هست؟) ▨ احمد شاملو - ۲۰ تیرِ ۱۳۶۳ بخشی از شعر در جدال با خاموشی از دفتر شعر «مدایح بیصله» ـــــــــــــــ پینوشت اول: سهنقطه یعنی شعر در آنجا برش خورده و پیوسته نیست. پینوشت دوم: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخۀ چاپ شده در کتاب، تفاوتهایی دارد. شکل مکتوب شعر، در داخل آکولاد { } آمده است.
برای افزودن برچسب وارد شویداحمد شاملو | در جدال با خاموشی (بخش دوم)
۱۹ خرداد ۱۴۰۵ · ۵ دقیقه
▨ نام شعر: در جدال با خاموشی (بخش دوم) ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ـــــــــــــــــ ۲ در بیمارستانی که بسترِ من در آن به جزیرهیی در بیکرانگی میمانَد گیج و حیرتزده به هر سویی چشم میگردانم: این بیمارستان از آنِ خنازیریان نیست. سلاطونیان و زنانِ پرستارش لازم و ملزومِ عشرتی بینشاطند. جذامیان آزادانه میخرامند، با پلکهای نیمجویده و دو قلب در کیسهی فتق و چرکابهیی از شاش و خاکشی در رگ با جاروهای پَر بر سرنیزهها به گردگیریِ ویرانه. راهروها با احساسِ سهمگینِ حضورِ سایهیی هیولا که فرمانِ سکوت میدهد محورِ خوابگاههاییست با حلقههای آهن در دیوارهای سنگ و تازیانه و شمشیر بر دیوار. اسهالیان شرم را در باغچههای پُرگُل به قناره میکشند و قلبِ عافیت در اتاقِ عمل میتپد در تشتکِ خلاب و پنبه میانِ خُرناسهی کفتارها زیرِ میزِ جراح. اینجا قلبِ سالم را زالو تجویز میکنند تا سرخوش و شاد همچون قناری مستی به شیرینترین ترانهی جانت نغمه سردهی تا آستانِ مرگ که میدانی امنیت بلالِ شیرْدانهییست که در قفس به نصیب میرسد، تا استوارِ پاسدارخانه برگِ امان در کَفَت نهد و قوطی مُسکنها را در جیبِ روپوشت: ــ یکی صبح یکی شب، با عشق! □ اکنون شبِ خسته از پناهِ شمشادها میگذرد و در آشپزخانه هماکنون دستیارِ جراح برای صبحانهی سرپزشک شاعری گردنکش را عریان میکند (کسی را اعتراضی هست؟) و در نعشکشی که به گورستان میرود مردگانِ رسمی هنوز تقلایی دارند و نبضها و زبانها را هنوز از تبِ خشم تقلایی {کوبش و آتشی} هست. □ عُریان بر میزِ عمل چاربندم اما باید نعرهیی برکشم شرفِ کیهانم آخر هابیلم من و در کدوکاسهی جمجمهام چاشتِ سرپزشک را نوالهیی هست. به غریوی تلخ نواله را به کامش زهرِ افعی..
برای افزودن برچسب وارد شویداحمد شاملو | در جدال با خاموشی (بخش اول)
۱۷ خرداد ۱۴۰۵ · ۸ دقیقه
▨ نام شعر: در جدال با خاموشی (بخش اول) ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ـــــــــــــــــ ۱ من بامدادم سرانجام خسته بی آنکه جز با خویشتن به جنگ برخاسته باشم. هرچند جنگی از این فرسایندهتر نیست، که پیش از آنکه باره برانگیزی آگاهی که سایهی عظیمِ کرکسی گشودهبال بر سراسرِ میدان گذشته است: تقدیر از تو گُدازی خونآلوده در خاک کرده است و تو را دیگر از شکست و مرگ گزیر نیست. من بامدادم شهروندی با اندام و هوشی متوسط. نَسبَم با یک حلقه به آوارگانِ کابل میپیوندد. نامِ کوچکم عربیست نامِ قبیلهییام تُرکی کُنیَتَم پارسی. نامِ قبیلهییام شرمسارِ تاریخ است و نامِ کوچکم را دوست نمیدارم (تنها هنگامی که تواَم آواز میدهی این نام زیباترین کلامِ جهان است و آن صدا غمناکترین آوازِ استمداد). در شبِ سنگینِ برفی بیامان بدین رُباط فرود آمدم هم از نخست پیرانه خسته. در خانهیی دلگیر انتظارِ مرا میکشیدند کنارِ سقاخانهی آینه نزدیکِ خانقاهِ درویشان. (بدین سبب است شاید که سایهی ابلیس را هم از اول همواره در کمینِ خود یافتهام). در پنجسالگی هنوز از ضربهی ناباورِ میلادِ خویش پریشان بودم و با شغشغهی لوکِ مست و حضورِ ارواحیِ خزندگانِ زهرآگین برمیبالیدم بیریشه بر خاکی شور در برهوتی دورافتادهتر از خاطرهی غبارآلودِ آخرین رشتهی نخلها بر حاشیهی آخرین خُشکرود. در پنجسالگی بادیه بر کف در ریگزارِ عُریان به دنبالِ نقشِ سراب میدویدم پیشاپیشِ خو
برای افزودن برچسب وارد شویداحمد شاملو | من مرگ را
۱۷ خرداد ۱۴۰۵ · ۳ دقیقه
▨ نام شعر: من مرگ را ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ـــــــــــــــــ اینک موجِ سنگینگذرِ زمان است که در من میگذرد. اینک موجِ سنگینگذرِ زمان است که چون جوبارِ آهن در من میگذرد. اینک موجِ سنگینگذرِ زمان است که چونان دریایی از پولاد و سنگ در من میگذرد. □ در گذرگاهِ نسیم سرودی دیگرگونه آغاز کردم در گذرگاهِ باران سرودی دیگرگونه آغاز کردم در گذرگاهِ سایه سرودی دیگرگونه آغاز کردم. نیلوفر و باران در تو بود خنجر و فریادی در من، فواره و رؤیا در تو بود تالاب و سیاهی در من. در گذرگاهت سرودی دیگرگونه آغاز کردم. □ من برگ را سرودی کردم سرسبزتر ز بیشه من موج را سرودی کردم پُرنبضتر ز انسان من عشق را سرودی کردم پُرطبلتر ز مرگ سرسبزتر ز جنگل من برگ را سرودی کردم پُرتپشتر از دلِ دریا من موج را سرودی کردم پُرطبلتر از حیات من مرگ را سرودی کردم. ▨ احمد شاملو - آذر ماه ۱۳۴۰ از دفتر لحظهها و همیشه
برای افزودن برچسب وارد شویداحمد شاملو | باغ آینه
۱۶ خرداد ۱۴۰۵ · ۴ دقیقه
▨ نام شعر: باغ آینه ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ـــــــــــــــــ چراغی به دستم چراغی در برابرم. من به جنگِ سیاهی میروم. گهوارههای خستگی از کشاکشِ رفتوآمدها بازایستادهاند، و خورشیدی از اعماق کهکشانهای خاکستر شده را روشن میکند. □ فریادهای عاصیِ آذرخش ــ هنگامی که تگرگ در بطنِ بیقرارِ ابر نطفه میبندد. و دردِ خاموشوارِ تاک ــ هنگامی که غورهی خُرد در انتهای شاخسارِ طولانیِ پیچپیچ جوانه میزند. فریادِ من همه گریزِ از درد بود چرا که من در وحشتانگیزترینِ شبها آفتاب را به دعایی نومیدوار طلب میکردهام □ تو از خورشیدها آمدهای از سپیدهدمها آمدهای تو از آینهها و ابریشمها آمدهای. □ در خلئی که نه خدا بود و نه آتش، نگاه و اعتمادِ تو را به دعایی نومیدوار طلب کرده بودم. جریانی جدی در فاصلهی دو مرگ در تهیِ میانِ دو تنهایی ــ [نگاه و اعتمادِ تو بدینگونه است!] □ شادیِ تو بیرحم است و بزرگوار نفسات در دستهای خالیِ من ترانه و سبزیست من برمیخیزم! چراغی در دست، چراغی در دلم. زنگارِ روحم را صیقل میزنم. آینهیی برابرِ آینهات میگذارم تا با تو ابدیتی بسازم. ▨ احمد شاملو - ۱۳۳۶ از دفتر شعر باغ آینه
برای افزودن برچسب وارد شویداحمد شاملو | ماهی
۱۶ خرداد ۱۴۰۵ · ۳ دقیقه
▨ نام شعر: ماهی ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ـــــــــــــــــ من فکر میکنم هرگز نبوده قلبِ من اینگونه گرم و سُرخ: احساس میکنم در بدترین دقایقِ این شامِ مرگزای چندین هزار چشمهی خورشید در دلم میجوشد از یقین؛ احساس میکنم در هر کنار و گوشهی این شورهزارِ یأس چندین هزار جنگلِ شاداب ناگهان میروید از زمین. □ آه ای یقینِ گمشده، ای ماهیِ گریز در برکههای آینه لغزیده تو
برای افزودن برچسب وارد شویداحمد شاملو | شکاف
۱۲ خرداد ۱۴۰۵ · ۲ دقیقه
▨ نام شعر: شکاف ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ـــــــــــــــــ در اعدام خسرو گلسرخی ـــــــــــــــــ زاده شدن بر نیزهی تاریک همچون میلادِ گشادهی زخمی. سِفْرِ یگانهی فرصت را سراسر در سلسله پیمودن. بر شعلهی خویش سوختن تا جرقّهی واپسین، بر شعلهی حُرمتی که در خاکِ راهش یافتهاند بردگان اینچنین. اینچنین سُرخ و لوند بر خاربوتهی خون شکفتن وینچنین گردنفراز بر تازیانهزارِ تحقیر گذشتن و راه را تا غایتِ نفرت بریدن. ــ آه، از که سخن میگویم؟ ما بیچرازندگانیم آنان به چِرامرگِ خود آگاهانند. ▨ احمد شاملو - ۱۳۵۴ از دفتر شعر دشنه در دیس
برای افزودن برچسب وارد شویداحمد شاملو | از عموهایت | نسخهی سوم با صدای پسر شاملو
۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ · ۳ دقیقه
▨ نام شعر: از عموهایت (نسخهی سوم) ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: سیروس شاملو (پسر شاعر) ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ــــــــــــــــ تقدیم نامهی شاعر: برای سیاوش کوچک (توضیح: این شعر در رثای مرتضی کیوان سروده شده) ــــــــــــــــ نه بهخاطر آفتاب نه بهخاطر حماسه بهخاطر سایهی بام کوچکاش بهخاطر ترانهیی کوچکتر از دستهای تو نه بهخاطر جنگلها نه بهخاطر دریا بهخاطر یک برگ بهخاطر یک قطره روشنتر از چشمهای تو نه بهخاطر دیوارها ــ بهخاطر یک چپر نه بهخاطر همه انسانها ــ بهخاطر نوزاد دشمناش شاید نه بهخاطر دنیا ــ بهخاطر خانهی تو بهخاطر یقین کوچکات که انسان دنیایی است بهخاطر آرزوی یک لحظهی من که پیش تو باشم بهخاطر دستهای کوچکات در دستهای بزرگ من و لبهای بزرگ من بر گونههای بیگناه تو بهخاطر پرستویی در باد، هنگامی که تو هلهلهمیکنی بهخاطر شبنمی بر برگ، هنگامی که تو خفتهای بهخاطر یک لبخند هنگامی که مرا در کنار خود ببینی بهخاطر یک سرود بهخاطر یک قصه در سردترین شبها تاریکترین شبها بهخاطر عروسکهای تو، نه بهخاطر انسانهای بزرگ بهخاطر سنگفرشی که مرا به تو میرساند، نه به خاطر شاهراههای دوردست بهخاطر ناودان، هنگامی که میبارد بهخاطر کندوها و زنبورهای کوچک بهخاطر جار سپید ابر در آسمان بزرگ آرام بهخاطر تو بهخاطر هر چیز کوچک هر چیز پاک برخاکافتادند بهیادآر عموهایات را میگویم از مرتضا سخنمیگویم. ▨ احمد شاملو ۱۳۳۴ ــــــــــــ مرتضی کیوان در پی پناه دادن به سه تن از نظامیان فراری حزب توده در جریان کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، دستگیر و به جرم خیانت، در ۲۷ مهر ۱۳۳۳ تیرباران شد
برای افزودن برچسب وارد شویداحمد شاملو | ترانهی تاریک | با صدای آیدا
۲۰ فروردین ۱۴۰۵ · ۱ دقیقه
▨ نام شعر: ترانه ی تاریک ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ـــــــــــــــــ بر زمینهی سُربی صبح سوار خاموش ایستاده است و یالِ بلندِ اسبش در باد پریشان میشود. □ خدایا خدایا سواران نباید ایستاده باشند هنگامی که حادثه اخطار میشود. □ کنارِ پرچینِ سوخته دختر خاموش ایستاده است و دامنِ نازکش در باد تکان میخورد. خدایا خدایا دختران نباید خاموش بمانند هنگامی که مردان نومید و خسته پیر میشوند. ▨ احمد شاملو - ۱۳۵۲ از دفتر ابراهیم در آتش
برای افزودن برچسب وارد شویداحمد شاملو | همهی زندگی من
۲۰ فروردین ۱۴۰۵ · ۴ دقیقه
▨ قطعه: همه ی زندگی من ▨ صدای: احمد شاملو ─────♬ ───── این مصاحبه در واقع برشی از مستند «این بامداد خسته» است. فیلمی از جناب آقای فرشاد فداییان.
برای افزودن برچسب وارد شویداحمد شاملو | سرود برای مرد روشن که به سایه رفت
۱ دی ۱۴۰۴ · ۳ دقیقه
▨ نام شعر: سرود برای مرد روشن که به سایه رفت ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ـــــــــــــــــــــــــ قناعتوار تکیده بود باریک و بلند چون پیامی دشوار که در لغتی با چشمانی از سوآل و عسل و رُخساری برتافته از حقیقت و باد. مردی با گردشِ آب مردی مختصر که خلاصهی خود بود. خرخاکیها در جنازهات به سوءِظن مینگرند. □ پیش از آن که خشمِ صاعقه خاکسترش کند تسمه از گُردهی گاوِ توفان کشیده بود. آزمونِ ایمانهای کهن را بر قفلِ معجرهای عتیق دندان فرسوده بود. بر پرتافتادهترینِ راهها پوزار کشیده بود رهگذری نامنتظر که هر بیشه و هر پُل آوازش را میشناخت. □ جادهها با خاطرهی قدمهای تو بیدار میمانند که روز را پیشباز میرفتی، هرچند سپیده تو را از آن پیشتر دمید که خروسان بانگِ سحر کنند. □ مرغی در بالهایش شکفت زنی در پستانهایش باغی در درختش. ما در عتابِ تو میشکوفیم در شتابت ما در کتابِ تو میشکوفیم در دفاع از لبخندِ تو که یقین است و باور است. دریا به جُرعهیی که تو از چاه خوردهای حسادت میکند. ▨ احمد شاملو تهران ۱۳۴۸ از
برای افزودن برچسب وارد شویداحمد شاملو | وارطان سخن نگفت (مرگ نازلی)
۲۸ آذر ۱۴۰۴
▨ نام شعر: وارطان سخن نگفت (مرگ نازلی) ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ـــــــــــــــــــــــــ « وارطان! بهار خنده زد و ارغوان شکفت. در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر. دست از گمان بدار! با مرگِ نحس پنجه میفکن! بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار…» وارطان سخن نگفت، سرافراز دندان خشم بر جگرِ خسته بست و رفت □ « وارطان ! سخن بگو! مرغ سکوت، جوجهی مرگی فجیع را در آشیان به بیضه نشسته ست!» وارطان سخن نگفت، چو خورشید از تیرگی بر آمد و در خون نشست و رفت... □ وارطان سخن نگفت وارطان ستاره بود: یک دم درین ظلام درخشید و جست و رفت... وارطان سخن نگفت وارطان بنفشه بود گل داد و مژده داد: «زمستان شکست!» و رفت… ▨ احمد شاملو زندان قصر ۱۳۳۳ از دفتر شعر هوای تازه
برای افزودن برچسب وارد شویداحمد شاملو | مرثیه | در خاموشی فروغ فرخزاد
۲۴ آذر ۱۴۰۴ · ۲ دقیقه
▨ نام شعر: مرثیه ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ـــــــــــــــــــــــــ در خاموشیِ فروغ فرخزاد ـــــــــــــــــــــــــ به جُستجوی تو بر درگاهِ کوه میگریم، در آستانهی دریا و علف. به جُستجوی تو در معبرِ بادها میگریم در چارراهِ فصول، در چارچوبِ شکستهی پنجرهیی که آسمانِ ابرآلوده را قابی کهنه میگیرد. به انتظارِ تصویرِ تو این دفترِ خالی تا چند تا چند ورق خواهد خورد؟ □ جریانِ باد را پذیرفتن و عشق را که خواهرِ مرگ است. ــ و جاودانگی رازش را با تو در میان نهاد. پس به هیأتِ گنجی درآمدی: بایسته و آزانگیز گنجی از آندست که تملکِ خاک را و دیاران را از اینسان دلپذیر کرده است! □ نامت سپیدهدمیست که بر پیشانیِ آسمان میگذرد ــ متبرک باد نامِ تو! ــ و ما همچنان دوره میکنیم شب را و روز را هنوز را… ▨ احمد شاملو بیستونهم بهمن ماه ۱۳۴۵ از دفتر شعر مرثیههای خاک
برای افزودن برچسب وارد شویداحمد شاملو | در آستانه
۱۳ آذر ۱۴۰۴ · ۱۱ دقیقه
▨ نام شعر: در آستانه ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــ در ابتدا صدای محمود دولتآبادی را میشنوید. ـــــــــــــــــ باید اِستاد و فرود آمد بر آستانِ دری که کوبه ندارد، چرا که اگر بهگاه آمدهباشی دربان به انتظارِ توست و اگر بیگاه به درکوفتنات پاسخی نمیآید. کوتاه است در، پس آن به که فروتن باشی. آیینهیی نیکپرداخته توانی بود آنجا تا آراستگی را پیش از درآمدن در خود نظری کنی هرچند که غلغلهی آن سوی در زادهی توهمِ توست نه انبوهیِ مهمانان، که آنجا تو را کسی به انتظار نیست. که آنجا جنبش شاید، اما جُنبندهیی در کار نیست: نه ارواح و نه اشباح و نه قدیسانِ کافورینه به کف نه عفریتانِ آتشینگاوسر به مشت نه شیطانِ بُهتانخورده با کلاهِ بوقیِ منگولهدارش نه ملغمهی بیقانونِ مطلقهای مُتنافی. ــ تنها تو آنجا موجودیتِ مطلقی، موجودیتِ محض، چرا که در غیابِ خود ادامه مییابی و غیابت حضورِ قاطعِ اعجاز است. گذارت از آستانهی ناگزیر فروچکیدن قطره قطرانی است در نامتناهی ظلمات: «ــ دریغا ایکاش ایکاش قضاوتی قضاوتی قضاوتی درکار درکار درکار میبود!» ــ شاید اگرت توانِ شنفتن بود پژواکِ آوازِ فروچکیدنِ خود را در تالارِ خاموشِ کهکشانهای بیخورشیدــ چون هُرَّستِ آوارِ دریغ میشنیدی: «ــ کاشکی کاشکی داوری داوری داوری درکار درکار درکار درکار…» اما داوری آن سوی در نشسته است، بیردای شومِ قاضیان. ذاتش درایت و انصاف هیأتش زما
برای افزودن برچسب وارد شویداحمد شاملو | به معجزه باور کن | شعری منتشر نشده از شاملو
۲۷ تیر ۱۴۰۴ · ۲ دقیقه
▨ نام شعر: به معجزه باور کن ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــ سه تابوتِ فریب سی کرور قاریِ موهوم، در رواقِ ملال! تاریخِ تاریک از فراسوی فراموشی با دهانِ غبار استمدادِ معجزه میکند که باکرهئی در مراسم هفتاش عنینی هزار ساله به دنیا آورده است! با نگاهِ ای شگفت به چه مینگری؟ به چه مینگری از بامِ حیرت با نگاهِ رنجات؟ طومارِ بیانتهای مردگان را شماره مکن! کنار ضریحِ آستانهی قدسی دی تکبیرگویان از پگاه پیرهکرکسی قناری میخوانَد! گزارش رسمیِ روزنامهی صبح است این: به معجزه باور کن! ▨ احمد شاملو - ۱۳۳۲ این خوانش در سال ۱۳۷۳ و در استکهلم سوئد انجام شده است. لازم به ذکر است که این شعر هرگز اجازه چاپ نگرفت و در هیچ کتابی چاپ نشد
برای افزودن برچسب وارد شویداحمد شاملو | یک مایه در دو مقام
۱۳ خرداد ۱۴۰۴ · ۴ دقیقه
▨ نام شعر: یک مایه در دو مقام ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــ به لئوناردو آلیشان ـــــــــــــــــ دلم کَپَک زده، آه که سطری بنویسم از تنگیِ دل، همچون مهتابزدهیی از قبیلهی آرش بر چَکادِ صخرهیی زِهِ جان کشیده تا بُنِ گوش به رها کردنِ فریادِ آخرین. □ کاش دلتنگی نیز نامِ کوچکی میداشت تا به جانش میخواندی: نامِ کوچکی تا به مهر آوازش میدادی، همچون مرگ که نامِ کوچکِ زندگیست و بر سکّوبِ وداعاش به زبان میآوری هنگامی که قطاربان آخرین سوتش را بدمد و فانوسِ سبز به تکان درآید: نامی به کوتاهیِ آهی که در غوغای آهنگینِ غلتیدنِ سنگینِ پولاد بر پولاد به لبجُنبهیی بَدَل میشود: به کلامی گفته و ناشنیده انگاشته یا ناگفتهیی شنیده پنداشته. □ سطری شَطری شعری نجوایی یا فریادی گلودَر که به گوشی برسد یا نرسد و مخاطبی بشنود یا نشنود و کسی دریابد یا نه که «چرا فریاد؟» یا «با چه مایه از نیاز؟» و کسی دریابد یا نه که «مفهومی بود این یا مصداقی؟ صوتواژهیی بود این در آستانهی زایشی یا فرسایشی؟ نالهی مرگی بود این یا میلادی؟ فرمانِ رحیلِ قبیلهمردی بود این یا نامردی؟ خانی که به وادی برکت راه مینماید یا خائنی که به کجراههی نامرادی میکشاند؟» و چه بر جای میمانَد آنگاه که پیکانِ فریاد از چِلّه رها شود؟ ــ: نیازی ارضا شده؟ پرتابهیی به در از خویش یا زخمی دیگر به آماجِ خویشتن؟ و بگو با من بگو با من: که میشنود و تازه چه تفسیر میکند؟ ▨ احمد شاملو نهم مرداد ۱۳۶۸ از دفتر شعر مدایح بیصله
برای افزودن برچسب وارد شویداحمد شاملو | ميلاد آن که عاشقانه بر خاک مُرد
۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۴ · ۱ دقیقه
▨ نام شعر: ميلاد آن که عاشقانه بر خاک مُرد ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ موسیقی از: Volker Bertelmann ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــ تقدیمنامهی شاعر: در شهادتِ احمد زِیبَرُم در پسکوچههای نازیآباد ـــــــــــــــــ ۱ نگاه کن چه فروتنانه بر خاک میگستَرَد آن که نهالِ نازکِ دستانش از عشق خداست و پیشِ عصیانش بالای جهنم پست است. آن کو به یکی «آری» میمیرد نه به زخمِ صد خنجر، و مرگش در نمیرسد مگر آن که از تبِ وهن دق کند. قلعهیی عظیم که طلسمِ دروازهاش کلامِ کوچکِ دوستیست. ▨ احمد شاملو - ۱۳۵۲ از دفتر شعر ابراهیم در آتش
برای افزودن برچسب وارد شویداحمد شاملو | ما نیز
۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴ · ۳ دقیقه
▨ نام شعر: ما نیز ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ موسیقی از: michal smorawinski ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــ تقدیمنامهی شاعر: به محمدجواد گلبن ـــــــــــــــــ ما نیز روزگاری لحظهیی سالی قرنی هزارهیی ازاین پیشتَرَک هم در اینجای ایستاده بودیم، بر این سیّاره بر این خاک در مجالی تنگ ــ همازایندست ــ در حریرِ ظلمات، در کتانِ آفتاب در ایوانِ گستردهی مهتاب در تارهای باران در شادَرْوانِ بوران در حجلهی شادی در حصارِ اندوه تنها با خود تنها با دیگران یگانه در عشق یگانه در سرود سرشار از حیات سرشار از مرگ. □ ما نیز گذشتهایم چون تو بر این سیاره بر این خاک در مجالِ تنگِ سالی چند هم از اینجا که تو ایستادهای اکنون فروتن یا فرومایه خندان یا غمین سبکپای یا گرانبار آزاد یا گرفتار. □ ما نیز روزگاری آری. آری ما نیز روزگاری… ▨ احمد شاملو - بیست و دوم دیماه ۱۳۷۲ از دفتر شعر در آستانه ـــــــــــــــــ پینوشت: نسخهی صوتی این شعر با نسخهی چاپ شدهاش، در چند سطرِ انتهایی، تفاوتهایی دارد
برای افزودن برچسب وارد شویداحمد شاملو | قناری گفت
۳ اردیبهشت ۱۴۰۴ · ۲ دقیقه
▨ نام شعر:قناری گفت... ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــ به هوشنگ گلشیری ـــــــــــــــــ قناری گفت: ــ کُرهی ما کُرهی قفسها با میلههای زرین و چینهدانِ چینی. ماهی سُرخِ سفرهی هفتسیناش به محیطی تعبیر کرد که هر بهار متبلور میشود. کرکس گفت: ــ سیارهی من سیارهی بیهمتایی که در آن مرگ مائده میآفریند. کوسه گفت: ــ زمین سفرهی برکتخیزِ اقیانوسها. انسان سخنی نگفت تنها او بود که جامه به تن داشت و آستینش از اشک تَر بود. ▨ احمد شاملو نهم فروردین ۱۳۷۲ از دفتر شعر در آستانه
برای افزودن برچسب وارد شویداحمد شاملو | فریاد
۲۵ فروردین ۱۴۰۴ · ۲ دقیقه
▨ نام گردانه: فریاد ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــ این گردانه، برشی از است از بخش اولِ شعر «یک مایه در دو مقام» سرودهی احمد شاملو ـــــــــــــــــ ... سطری شَطری شعری نجوایی یا فریادی گلودَر که به گوشی برسد یا نرسد و مخاطبی بشنود یا نشنود و کسی دریابد یا نه که «چرا فریاد؟» یا «با چه مایه از نیاز؟» و کسی دریابد یا نه که «مفهومی بود این یا مصداقی؟ صوتواژهیی بود این در آستانهی زایشی یا فرسایشی؟ نالهی مرگی بود این یا میلادی؟ فرمانِ رحیلِ قبیلهمردی بود این یا نامردی؟ خانی که به وادی برکت راه مینماید یا خائنی که به کجراههی نامرادی میکشاند؟» و چه بر جای میمانَد آنگاه که پیکانِ فریاد از چِلّه رها شود؟ ــ: نیازی ارضا شده؟ پرتابهیی به در از خویش یا زخمی دیگر به آماجِ خویشتن؟ و بگو با من بگو با من: که میشنود و تازه چه تفسیر میکند؟ ▨ احمد شاملو نهم مرداد ۱۳۶۸ از دفتر شعر مدایح بیصله
برای افزودن برچسب وارد شویداحمد شاملو | مرا تو بی سببی نیستی (شبانه)
۲۸ اسفند ۱۴۰۳ · ۳ دقیقه
▨ نام شعر: شبانه (مرا تو بی سببی نیستی) ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــ مرا تو بیسببی نیستی. بهراستی صلتِ کدام قصیدهای ای غزل؟ ستارهبارانِ جوابِ کدام سلامی به آفتاب از دریچهی تاریک؟ کلام از نگاهِ تو شکل میبندد. خوشا نظربازیا که تو آغاز میکنی! □ پسِ پُشتِ مردمکانت فریادِ کدام زندانیست که آزادی را به لبانِ برآماسیده گُلِ سرخی پرتاب میکند؟ ــ ورنه این ستارهبازی حاشا چیزی بدهکارِ آفتاب نیست. □ نگاه از صدای تو ایمن میشود. چه مؤمنانه نامِ مرا آواز میکنی! □ و دلت کبوترِ آشتیست، در خون تپیده به بامِ تلخ. با این همه چه بالا چه بلند پرواز میکنی! ▨ احمد شاملو فروردینِ ۱۳۵۱ از دفتر شعر ابراهیم در آتش چاپ شده به سال ۱۳۵۲
برای افزودن برچسب وارد شویداحمد شاملو | شبانه
۲۲ اسفند ۱۴۰۳ · ۲ دقیقه
▨ نام شعر: شبانه ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــ زیباترین تماشاست وقتی شبانه بادها از شش جهت به سوی تو میآیند، و از شکوهمندیِ یأسانگیزش پروازِ شامگاهی دُرناها را پنداری یکسر بهسوی ماه است. □ زنگار خورده باشد و بیحاصل هرچند از دیرباز آن چنگِ تیزْپاسخِ احساس در قعرِ جانِ تو، ــ پروازِ شامگاهی دُرناها و بازگشتِ بادها در گورِ خاطرِ تو غباری از سنگی میروبد، چیزِ نهفتهییت میآموزد: چیزی که ایبسا میدانستهای، چیزی که بیگمان به زمانهای دوردست میدانستهای. ▨ احمد شاملو دی ماه ۱۳۵۵ - رم ــــــــــــ از دفتر دشنه در دیس چاپ شده به سال ۱۳۴۴
برای افزودن برچسب وارد شویداحمد شاملو | سرود آشنایی | با صدای آیدا
۸ اسفند ۱۴۰۳ · ۲ دقیقه
▨ نام شعر: سرود آشنایی (شعر شماره دو، از چهار سرود برای آیدا) ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: آیدا سرکیسیان ▨ موسیقی از: Ólafur Arnalds ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــ این شعر، سرود شماره ۲، از شعرِ «چهار سرود برای آیدا» است. ـــــــــــــــــ ۲ سرودِ آشنایی کیستی که من اینگونه بهاعتماد نامِ خود را با تو میگویم کلیدِ خانهام را در دستت میگذارم نانِ شادیهایم را با تو قسمت میکنم به کنارت مینشینم و بر زانوی تو اینچنین آرام به خواب میروم؟ □ کیستی که من اینگونه به جد در دیارِ رویاهای خویش با تو درنگ میکنم؟ ▨ احمد شاملو بیست و نهم اردیبهشتِ ۱۳۴۲ از دفتر شعر آیدا در آینه چاپ شده به سال ۱۳۴۳
برای افزودن برچسب وارد شویداحمد شاملو | روزگار غریبیست نازنین
۱۰ بهمن ۱۴۰۳ · ۳ دقیقه
▨ نام شعر: روزگار غریبیست نازنین (در این بنبست) ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــ دهانت را میبویند مبادا که گفته باشی دوستت میدارم. دلت را میبویند روزگارِ غریبیست، نازنین و عشق را کنارِ تیرکِ راهبند تازیانه میزنند. عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد در این بُنبستِ کجوپیچِ سرما آتش را به سوختبارِ سرود و شعر فروزان میدارند. به اندیشیدن خطر مکن. روزگارِ غریبیست، نازنین آن که بر در میکوبد شباهنگام به کُشتنِ چراغ آمده است. نور را در پستوی خانه نهان باید کرد آنک قصابانند بر گذرگاهها مستقر با کُنده و ساتوری خونآلود روزگارِ غریبیست، نازنین و تبسم را بر لبها جراحی میکنند و ترانه را بر دهان. شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد کبابِ قناری بر آتشِ سوسن و یاس روزگارِ غریبیست، نازنین ابلیسِ پیروزْمست سورِ عزای ما را بر سفره نشسته است. خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد ▨ احمد شاملو سی و یکم تیر ۱۳۵۸ ــــــــــــ از دفتر ترانههای کوچک غربت شامل شعرهای ۱۳۵۶ تا ۱۳۵۹
برای افزودن برچسب وارد شویداحمد شاملو | دیگر تنها نیستم
۹ بهمن ۱۴۰۳ · ۴ دقیقه
▨ نام شعر: دیگر تنها نیستم ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ موسیقی از: samuel barber ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــ بر شانهیِ من کبوتریست که از دهانِ تو آب میخورد بر شانهیِ من کبوتریست که گلوی مرا تازه میکند. بر شانهیِ من کبوتریست باوقار و خوب که با من از روشنی سخن میگوید و از انسان ــ که ربالنوعِ همه خداهاست. من با انسان در ابدیتی پُرستاره گام میزنم. □ در ظلمت حقیقتی جنبشی کرد در کوچه مردی بر خاک افتاد در خانه زنی گریست در گاهواره کودکی لبخندی زد. آدمها همتلاشِ حقیقتند آدمها همزادِ ابدیتند من با ابدیت بیگانه نیستم. □ زندگی از زیرِ سنگچینِ دیوارهای زندانِ بدی سرود میخواند در چشمِ عروسکهای مسخ، شبچراغِ گرایشی تابنده است شهرِ من رقصِ کوچههایش را بازمییابد. هیچ کجا هیچ زمان فریادِ زندگی بیجواب نمانده است. به صداهای دور گوش میدهم از دور به صدای من گوش میدهند من زندهام فریادِ من بیجواب نیست، قلبِ خوبِ تو جوابِ فریادِ من است. □ مرغِ صداطلاییِ من در شاخ و برگِ خانهی توست نازنین! جامهی خوبت را بپوش عشق، ما را دوست میدارد من با تو رؤیایم را در بیداری دنبال میگیرم من شعر را از حقیقتِ پیشانیِ تو درمییابم با من از روشنی حرف میزنی و از انسان که خویشاوندِ همه خداهاست با تو من دیگر در سحرِ رؤیاهایم تنها نیستم. ▨ احمد شاملو - ۱۳۳۴ از دفتر شعر هوای تازه چاپ شده به سال ۱۳۳۶
برای افزودن برچسب وارد شویداحمد شاملو | در آمیختن
۶ بهمن ۱۴۰۳ · ۳ دقیقه
▨ نام شعر: درآمیختن ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ موسیقی از: michal smorawinski ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــ مجال بیرحمانه اندک بود و واقعه سخت نامنتظر. از بهار حظِّ تماشایی نچشیدیم، که قفس باغ را پژمرده میکند. □ از آفتاب و نفس چنان بریده خواهم شد که لب از بوسهی ناسیراب. برهنه بگو برهنه به خاکم کنند سراپا برهنه بدانگونه که عشق را نماز میبریم، ــ که بیشایبهی حجابی با خاک عاشقانه درآمیختن میخواهم. ▨ احمد شاملو - دیماه ۱۳۵۱ از دفتر شعر ابراهیم در آتش
برای افزودن برچسب وارد شوید