یعقوب در راه به سرزمین مشرق با چوپانان حران روبهرو میشود، راحیل را در کنار چاه میبیند و برای بهدست آوردن او به منزل پدرش لابان میرود و طبق قراری هفت سال برایش کار میکند. لابان در روز عروسی، لیه را بهجای راحیل به یعقوب میدهد، سپس یعقوب هفت سال دیگر کار میکند و در نهایت هر دو خواهر را بههمسری میپذیرد؛ لیه چهار پسر بهدنیا میآورد: روبین، شمعون، لاوی و یهودا، در حالی که راحیل نازا باقی میماند.
برای افزودن برچسب وارد شوید