یوسف، جوانی 17 ساله و پسر یعقوب، بهخاطر محبت ویژه پدر و رؤیاهایش مورد حسادت برادران قرار میگیرد. او خوابهایی میبیند که آیندهای والا را برایش نوید میدهد و این خوابها خشم برادران را بیشتر میکند. آنها در فرصتی یوسف را در چاهی میاندازند و سپس او را به بازرگانان میفروشند. یوسف به مصر برده میشود و ردای خونین او به پدرش نشان داده میشود تا باور کنند جانوران او را کشتند؛ یعقوب در ماتمی طولانی فرو میرود.
برای افزودن برچسب وارد شوید