→ همه برچسب‌ها

هنر

Arts

۱٬۱۰۷ قسمت

  • این قسمت «سه نقطه» داستانی درباره‌ی جنگی بی‌نام و مکان، درباره‌ی دشمنی که نمی‌شناسیم و مرزی که میان خودی و دشمن در ذهن ما شکل می‌گیرد. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  • همراه‌ شو بنیوش بنوش بنوشان شب هفتصد و هفتاد و یکم ۷۷۱ حکایت محمد‌بن مبارک   حکایت سیف‌الملوک و بدیع‌الجمال چون به قصر در‌آمد برادر خود ساعد را فراموش کرد و کسی نیز او را به خاطر ملک نیاورد. ساعد در زندان بماند.  🌀🌀🌀 مگر سوار شدن این جماعت ما را بس نیست که ما را خواهند خورد؟ اکنون چاره ما این است که به مستی ایشان بیفزاییم و ایشان را کشته خلاص یابیم.  تصویر را تصور کن! بین‌خط‌های هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو! به روال‌های ناروایی که هنوز از پسِ قرن‌ها برقرار مانده بیندیش! هزار و یک شب ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی قصّه‌گو #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی  باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان هنر و زندگی شهرزاد  بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 #هزارویکشب #هزار_و_یک_شب Shahrzad Art&Life  @ShahrzadArtandLife  مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم: @ShahrzadFotouhi 🌀

  • الناز نجفی سال ۱۳۶۲ در تهران به دنیا آمد. در دانشگاه معماری خواند و تحصیلش را تا مقطع دکتری ادامه داد. در یکی از کلاس‌‌های دانشگاه با استادی آشنا شد که نگاهش به ایران و فرهنگ ایرانی را تغییر داد. از سال ۱۳۸۸ به صورت متمرکز و پیوسته روی پروژه‌ای به نام «منظر فرهنگی ایران» فعالیت می‌کند. جلد اول این پژوهش کتابی شد به اسم «ایران کجاست؟ ایرانی کیست؟» در ادامهٔ فعالیت‌ها و پژوهش‌هایش به موضوع ذوق ایرانی علاقه‌مند شد و سال ۱۴۰۱ کتابی به اسم نمکنامه را در ارتباط با همین موضوع منتشر کرد.  با الناز نجفی از ایرانی بودن و ایرانی‌تر شدن حرف زدیم.  حمایت مالی از پادکست کتابگرد تهیهٔ آنلاین گفت‌وشنود از سایت بازیست حامی مالی: دستیار لاغری وسینافارما ------------------------- کانال تلگرام پادکست کتابگرد  اینستاگرام پادکست کتابگرد اینستاگرام الناز نجفی   آدرس ایمیل: ketabgardpodcast@gmail.com ------------------------- پیشنهادهای الناز نجفی خواندنی: زمین انسان‌ها: آنتوان دوسنت اگزوپری یک گفت‌وگو: ناصر حریری دیدنی: مستند زعفران: ابراهیم مختاری کتاب‌هایی که برای هدیه پیشنهاد داده شد کوچه پس‌کوچه‌های روزمرگی: محمد بهشتی ایرانی‌تر: نهال تجدد تقویم بی‌هدفی: تام لاتس بقیهٔ کتاب‌ها ایران کجاست؟ ایرانی کیست؟: محمد بهشتی، الناز نجفی، بهنام ابوترابیان رساله حظیّات: صادقی بیگ افشار نمکنامه: الناز نجفی دیوان حافظ شازده کوچولو: آنتوان دوسنت اگزوپری مستطاب آشپزی: نجف دریابندری موسیقی پایانی خونهٔ ما: مرجان فرساد Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  • 2708.دایی‌جان ناپلئون (قسمت سی و یکم)

    داستان شب

    ⁨۳۱ شهریور ۱۴۰۵⁩ · ⁨۴۸ دقیقه⁩

    رفقا شب بخیر، وقت داستان است… شماره‌ی دو هزار و هفتصد و هشتم ۳۰ شهریور ۱۴۰۵ داستان: «#دایی_جان_ناپلئون» (قسمت سی‌ و یکم) نویسنده: «#ایرج_پزشک_زاد» خوانش: «#مریم_حاجی_بنده»‌ موسیقی :«#پرویز_یاحقی #حسین_علیزاده #علی_اصغر_بهاری #دلکش (عاشقم من)» برای حمایت از ما به لینک حامی‌باش داستان شب مراجعه کنید :👇🏻 hamibash.com/dastaneshab ‌ #داستان_شب @dastaneshab Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  • مرگ - توماس مان

    Radio Hekayat | رادیو حکایت

    ⁨۳۱ شهریور ۱۴۰۵⁩ · ⁨۲۷ دقیقه⁩

    آیا ممکن است آدمی آن‌قدر به مرگ فکر کند که مرگ، کم‌کم از یک اتفاق دور و ناشناخته به بخشی از زندگی روزمره‌اش تبدیل شود؟ در این قسمت از رادیو حکایت، سراغ داستان کوتاه و تأمل‌برانگیز «مرگ» از توماس مان می‌رویم؛ داستانی کوتاه اما سنگین درباره‌ی مرگ، انتظار، ترس، تنهایی و قدرتی که ذهن انسان می‌تواند بر زندگی خودش پیدا کند. داستان در قالب یادداشت‌های روزانه‌ی مردی چهل‌ساله روایت می‌شود؛ مردی که بیست سال است منتظر یک تاریخ مشخص است: دوازدهم اکتبر. او باور دارد که قرار است در این روز بمیرد. سال‌ها گذشته و حالا هرچه به آن تاریخ نزدیک‌تر می‌شود، ذهنش بیشتر درگیر مرگ می‌شود. روزها را می‌شمارد، زمان باقی‌مانده را حساب می‌کند و مدام به این فکر می‌کند که مرگ چگونه از راه خواهد رسید. در خانه، تنها نیست. دختربچه‌ای به نام آسونسین همراه اوست؛ کودکی که حضور آرام و معصومانه‌اش تضاد عجیبی با فضای سنگین و مرگ‌اندیشانه‌ی داستان ایجاد می‌کند. پزشکی سالخورده به نام دکتر گودهوس هم گاهی به دیدنش می‌آید و سعی می‌کند او را از فکر و خیال و گوشه‌گیری دور کند. اما برای راوی، مسئله دیگر فقط ترس از مرگ نیست. او سال‌هاست که منتظر مرگ نشسته و حتی در این انتظار، نوعی کنجکاوی و هیجان پیدا کرده است؛ انگار می‌خواهد ببیند آیا این پیش‌بینی واقعاً به حقیقت تبدیل خواهد شد یا نه. و درست همین‌جاست که داستان سؤال اصلی خودش را مطرح می‌کند: اگر انسان سال‌ها منتظر یک اتفاق باشد و تمام ذهن و زندگی‌اش را حول آن اتفاق بچیند، آیا ممکن است خودش هم به شکلی در تحقق آن نقش داشته باشد؟ توماس مان در این داستان، مرگ را به شکل یک هیولای ترسناک یا یک حادثه‌ی ناگهانی نشان نمی‌دهد. مرگ بیشتر شبیه یک فکر است؛ فکری که آرام‌آرام وارد ذهن شخصیت می‌شود، بزرگ می‌شود و تمام زندگی او را تحت تأثیر قرار می‌دهد. داستان «مرگ» در سال‌های آغازین فعالیت ادبی توماس مان نوشته شد و نخستین‌بار در سال ۱۸۹۷ منتشر شد. این اثر یکی از داستان‌های اولیه‌ی اوست و از همان ابتدا علاقه‌ی مان به موضوعاتی مثل مرگ، زوال، تنهایی و کشمکش میان زندگی و اندیشه را نشان می‌دهد. در این اپیزود، علاوه بر روایت داستان، کمی هم درباره‌ی توماس مان و جهان داستانی او صحبت می‌کنیم و بعد سراغ لایه‌های پنهان «مرگ» می‌رویم؛ از وسواس فکری و انتظار گرفته تا رابطه‌ی عجیب میان باور، پیشگویی و واقعیت. در این داستان، مرگ فقط پایان زندگی نیست؛ چیزی است که می‌تواند از مدت‌ها قبل وارد زندگی آدم شود و حتی شیوه‌ی نگاه کردن او به هر روز، هر لحظه و هر رابطه‌ای را تغییر دهد. و شاید تلخ‌ترین و در عین حال جذاب‌ترین بخش داستان همین باشد: وقتی آدم آن‌قدر به مرگ فکر می‌کند که دیگر نمی‌داند دارد از مرگ می‌ترسد، منتظرش است، یا خودش آن را به سمت زندگی‌اش فرا می‌خواند. 🎧 در این اپیزود می‌شنوید: • روایت داستان کوتاه «مرگ» اثر توماس مان • معرفی کوتاه توماس مان و جایگاه او در ادبیات آلمان • آشنایی با فضای داستان‌های اولیه‌ی توماس مان • بررسی شخصیت راوی و رابطه‌ی او با مرگ • بررسی شخصیت آسونسین و نقش او در داستان • نگاهی به شخصیت دکتر گودهوس • بررسی ساختار داستان و روایت آن در قالب یادداشت‌های روزانه • تحلیل مفهوم انتظار و شمارش زمان • بررسی مرز میان پیشگویی و واقعیت • نگاهی به تأثیر باور انسان بر اتفاقات زندگی • بررسی ترس، تنهایی و وسواس نسبت به مرگ • تحلیل نمادین حضور دریا، پاییز و فضای سرد و بارانی داستان • بررسی رابطه‌ی میان زندگی و مرگ در جهان داستانی توماس مان • نگاهی به احساس گناه و مسئولیت در پایان داستان • تحلیلی کوتاه از لایه‌های روان‌شناختی و فلسفی «مرگ» اگر به داستان کوتاه، ادبیات جهان، ادبیات آلمان، آثار توماس مان و موضوعاتی مثل مرگ، تنهایی، ترس، انتظار، ذهن انسان، سرنوشت و معنای زندگی علاقه دارید، این قسمت از رادیو حکایت را از دست ندهید. 🎙️ رادیو حکایت؛ جایی برای شنیدن داستان‌ها و کشف لایه‌های پنهان آن‌ها. 📷 اینستاگرام: https://www.instagram.com/radiohekayat 📢 تلگرام: https://t.me/radiohekayat1403 💛 حمایت مالی: https://hamibash.com/Radiohekayat Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  • و حالا وقتشه که وی-دونگ هنرنمایی کنه. حالا وقتشه که شرکت کوکاکولا، اقتصاد دانشون، مدیریت امنیتشون و بقیه آدم هاشون بفهمن چرا طلاهای بازی به این وضع افتادن و چاره اش چیه! متاسفانه براوزر شما از اچ تی ام ال ۵ پشتیبانی نمی کند. یا خیلی باحال است یا خیلی عجیب! دانلود نسخه ام پی … ادامه خواندن "رادیوجادی ۲۵۸ – کتاب برای پیروزی – قسمت ۵۲ – کوری دکترو"

  • 2707.(قسمت بیست و ششم) جن‌نامه

    داستان شب

    ⁨۲۹ شهریور ۱۴۰۵⁩ · ⁨۲۹ دقیقه⁩

    رفقا شب بخیر، وقت داستان است… شماره‌ی دو هزار و هفتصد و هفتم ۲۹ شهریور ۱۴۰۵ داستان: «#جن_نامه» (قسمت بیست و ششم/مجلس سوم) نویسنده: «#هوشنگ_گلشیری» خوانش: «#هانیه_طهرانی» موسیقی :«#رضا_میرجلالی #مسعود_شعاری #کیهان_کلهر #بتی (خوشبختی)» برای حمایت از ما به لینک حامی‌باش داستان شب مراجعه کنید :👇🏻 hamibash.com/dastaneshab #داستان_شب @dastaneshab Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  • جعبه مداد رنگی

    نقاشی خیال با شعر

    ⁨۲۹ شهریور ۱۴۰۵⁩ · ⁨۴ دقیقه⁩

    اولین باری که دیدمت، یک روزِ معمولی بود؛ جایی در این بازارِ مکاره، اتفاق کوچکی رقم خورد. تن ما به هم خورد، تو خندیدی، موهایت ریخت روی صورت، نقاب زد به تو. تا تو کنار زنی، زمینی که یک عمر بایر بود و رنگ آب به خود ندیده بود، یکباره به جوشش افتاد تا از نو دیدمت؛ باز. انگشتانِ استخوانی، ناخن‌های بلند، شکوفه‌ای بهاری، گونه‌های کشیده، غروب پاییزی، موهای شاد، نوک مدادی، و چشمانی که داد می‌زدند: اگر در این خانه شور است، صاحبش یک مجنون است. انگار کسی شکسته بود نور را؛ جعبه‌ی مدادهای رنگی که در بچگی نداشتم، ریخته بودند روی زمین. رهگذرها همه کور، جمعِ رنگ‌ها جور. گفتی: «ببخشید آقا، حواسم نبود.» بعد مثل قطاری از قابم بیرون شدی، من افتادم از بام به دام. بی‌دانه، رام، تا کسی زد بر شانه‌ام: «چرا نمی‌روی، آقا؟ چیزیت شده؟» تازه از آن روز فهمیدم شکلِ نان سنگک را؛ گوش‌های به صلیب کشیده‌شده در دکانِ نانوا را. و علف‌هایی که دیگر سلام می‌دادند؛ انگار همه، تا می‌دیدند با رنگ آشنایی، خبر از گمشده‌ تو می‌دادند. بعد از آن، دیگر بنده‌ی یک رنگ نشدم. دوره‌گردی شده پیشه‌ام؛ هر روز دنبالِ جعبه مدادم می‌گردم. دیگر هیچ روزم معمولی نیست؛ تکه‌هایم هنوز جمع نیست. از هر کس هم می‌پرسم، باز می‌گوید: «چیزیت شده؟»

  • 5 - شهرنو نوشته دکتر محمود زند مقدم با صدای ناصر زراعتی فایل پنجم

  • رفقا شب بخیر، وقت داستان است… شماره‌ی دو هزار و هفتصد و ششم ۲۷ شهریور ۱۴۰۴ داستان: «#درخت_انجیر_معابد» (قسمت پنجاه و هشتم) (فصل دوم کتاب) نویسنده: «#احمد_محمود» خوانش: «#آناهیتا_دلدار»‌ موسیقی :«#حسین_بهروزی_نیا #ناصر_شمه #ابراهیم_معلوف #سیاوش_قمیشی ( جزیره )» برای حمایت از ما به لینک حامی‌باش داستان شب مراجعه کنید :👇🏻 hamibash.com/dastaneshab #داستان_شب @dastaneshab Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  • ▨ نام شعر: شرمنده ز عمر ▨ شاعر: فخرالدین مزارعی ▨ با صدای: علی‌اکبر یاغی‌تبار ____________ نیست آسان به چنین ورطه دوام‌آوردن توسنِ معرکه در زیر لگام آوردن بام را بردن در لعنت و دشنام به شام شام، پردغدغه در بیم به بام آوردن شیرِ نر بودن و در جلدِ خر ماده شدن تن به بی‌غیرتیِ خاصِ عوام آوردن عصب کوفته را داده به تاراجِ غضب آنچنان‌ترکُنِ شورنده به‌جام‌آوردن در گریز از خود و از خیل امیرانِ کلام رو به هم‌صحبتیِ شُربِ مدام آوردن زن‌به‌مزدی بشد افسانه و، اکنون هنر است مزه‌ی باده برِ فاسقِ مام آوردن صبح بیرون‌زدن از خانه چُنان ببر و به شام خون‌چکان لاشه‌ی زخمین به کنام آوردن خوک را گر به لطافت بتوان شب‌پره کرد پختگی را نتوان در دلِ خام آوردن خلق را دیدن در قیدِ قعودی جاوید لیک در قافیه ترسان ز قیام آوردن تیغ بر نای و هراسان سرِ تسلیم فرود به رجزخوانیِ هر تخم حرام آوردن نتوانستن بی‌وسوسه‌ی هول و هراس به شب از این‌همه، یک روز تمام آوردن ترس را دادن در قعرِ رگ و ریشه رسوب خوف با مایه‌ی تمکین به قوام آوردن روز و شب بر سر این فاجعه شرمنده ز عمر مهر و مه را به تماشا لب بام آوردن نه کرامات، قرمساقی و بی‌غیرتی است این‌همه دیدن و اینگونه دوام آوردن آبروریزی ارباب سخن دیدن و سخت خاک بر فرقِ امیرانِ کلام آوردن ▨ فخرالدین مزارعی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  • ایدز فقط یه بیماری نبود؛ یه سکوتِ چند دهه‌ای بود. توی این قسمت از رادیو عجایب، می‌ریم سراغ تاریک‌ترین تئوری‌های توطئه‌ی اپیدمی HIV/ایدز: آیا رهبران جامعه‌ی همجنس‌گرا خودشون آگاهی‌رسانی رو سرکوب کردن تا اسم جامعه‌شون خراب نشه؟ آیا دولت آمریکا با همکاری هنری کیسینجر و دکتر رابرت گالو، HIV رو به‌عنوان یه سلاح بیولوژیک برای کنترل جمعیت طراحی کرد؟ و آیا یه درمان قطعی هست که فقط پولدارها و مشهورها بهش دسترسی دارن؟از حمام‌های عمومی سانفرانسیسکو تا واکسن‌های آزمایشی مرک در آفریقای مرکزی، از رابرت گالو تا تیموتی براون—بیمار برلینی—این قسمت هر تئوری رو با شواهد واقعی می‌سنجه و نمره میده. آماده‌ای واقعیت رو از افسانه جدا کنی؟همچنین اگر قصد دارد از رادیو عجایب حمایت بکنید میتونید از طریق آدرس زیر اینکار بکنید :داخل ایران :https://hamibash.com/radiowonderاسپانسرینگwonderradio1@gmail.comرادیو عجایب رو دنبال کنید :https://instagram.com/radiowonderhttps://twitter.com/radiow0nderhttps://t.me/Wonderradio --------------------------برای پخش تبلیغات در پادکست‌های فارسی به ربط‌هاست مراجعه کنید.Hosted on Rabt.See Rabt.host for more information.

  • ▨ نام شعر: از زخمِ قلبِ «آبائی» ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــ دخترانِ دشت! دخترانِ انتظار! دخترانِ امیدِ تنگ در دشتِ بی‌کران، و آرزوهای بی‌کران در خُلق‌های تنگ! دخترانِ خیالِ آلاچیقِ نو در آلاچیق‌هایی که صد سال! ــ از زرهِ جامه‌تان اگر بشکوفید بادِ دیوانه یالِ بلندِ اسبِ تمنا را آشفته کرد خواهد… □ دخترانِ رودِ گِل‌آلود! دخترانِ هزار ستونِ شعله به تاقِ بلندِ دود! دخترانِ عشق‌های دور روزِ سکوت و کار شب‌های خستگی! دخترانِ روز بی‌خستگی دویدن، شب سرشکستگی! ــ در باغِ راز و خلوتِ مردِ کدام عشق ــ در رقصِ راهبانه‌ی شکرانه‌ی کدام آتش‌زدای کام بازوانِ فواره‌ییِ‌تان را خواهید برفراشت؟ □ افسوس! موها، نگاه‌ها به‌عبث عطرِ لغاتِ شاعر را تاریک می‌کنند. دخترانِ رفت‌وآمد در دشتِ مه‌زده! دخترانِ شرم شبنم افتادگی رمه! ــ از زخمِ قلبِ آبائی در سینه‌ی کدامِ شما خون چکیده است؟ پستانِتان، کدامِ شما گُل داده در بهارِ بلوغش؟ لب‌هایتان کدامِ شما لب‌هایتان کدام ــ بگویید! ــ در کامِ او شکفته، نهان، عطرِ بوسه‌یی؟ شب‌های تارِ نم‌نمِ باران ــ که نیست کار ــ اکنون کدامیک ز شما بیدار می‌مانید در بسترِ خشونتِ نومیدی در بسترِ فشرده‌ی دلتنگی در بسترِ تفکرِ پُردردِ رازِتان تا یادِ آن ــ که خشم و جسارت بود ــ بدرخشاند تا دیرگاه، شعله‌ی آتش را در چشمِ بازِتان؟ □ بینِ شما کدام ــ بگویید! ــ بینِ شما کدام صیقل می‌دهید سلاحِ آبائی را برای روزِ انتقام؟ ▨  احمد شاملو - ۱۳۳۰ ترکمن‌صحرا ـ اوبه سفلی از دفتر شعر هوای تازه چاپ شده به سال ۱۳۳۶

  • 4 - شهرنو نوشته دکتر محمود زند مقدم با صدای ناصر زراعتی فایل چهارم

  • لینک دسترسی به پادکست داروگ: https://B2n.ir/castdarvag آیا ممکن است آدمی همه‌چیز داشته باشد، اما هنوز چیزی را بخواهد که با پول نمی‌شود خرید؟ در این قسمت از رادیو حکایت، سراغ داستان کوتاه و ظریف «دوشس و جواهرفروش» از ویرجینیا وولف می‌رویم؛ داستانی درباره‌ی پول، قدرت، طبقه‌ی اجتماعی و آدم‌هایی که پشت ظاهرشان، خواسته‌ها و نیازهای پنهانی دارند. داستان درباره‌ی الیور بیکن است؛ جواهرفروشی ثروتمند که از گذشته‌ای فقیرانه به جایگاه و ثروت زیادی رسیده است. مردی که حالا از نظر مالی قدرتمند است، اما هنوز رؤیای نزدیک شدن به دنیای اشراف را در سر دارد. روزی دوشس مالبروری به سراغ او می‌آید. زنی اشراف‌زاده، شیک‌پوش و بانفوذ که برای حل مشکلات مالی‌اش مجبور شده سراغ فروش جواهراتش برود. در ظاهر، قرار است فقط یک معامله اتفاق بیفتد؛ یک رشته مروارید در برابر پول. اما خیلی زود متوجه می‌شویم که این ملاقات، فقط درباره‌ی خرید و فروش جواهر نیست. دوشس چیزی دارد که الیور آرزویش را دارد؛ عنوان، اعتبار و تعلق به طبقه‌ی اشراف. و الیور چیزی دارد که دوشس به آن نیاز دارد؛ پول و قدرت اقتصادی. از همین‌جا داستان به پرسشی مهم می‌رسد: وقتی آدم‌ها چیزی را می‌خواهند که دیگری در اختیار دارد، واقعاً چه کسی خریدار است و چه کسی فروشنده؟ در این اپیزود، علاوه بر روایت «دوشس و جواهرفروش»، نگاهی کوتاه به زندگی و جهان داستانی ویرجینیا وولف خواهیم داشت و بعد سراغ لایه‌های پنهان داستان می‌رویم؛ از تفاوت میان ظاهر و واقعیت گرفته تا مسئله‌ی طبقه‌ی اجتماعی، میل به پذیرفته‌شدن، قدرت، ثروت و نیازهای پنهانی آدم‌ها. در این داستان، جواهرات فقط جواهر نیستند؛ می‌توانند نمادی از ثروت، جایگاه، فریب و حتی رؤیاهایی باشند که آدم‌ها حاضرند برای رسیدن به آن‌ها دست به معامله بزنند. و شاید مهم‌تر از همه، وولف ما را با آدم‌هایی روبه‌رو می‌کند که هرکدام چیزی را پنهان کرده‌اند؛ یکی پشت عنوان اشرافی‌اش و دیگری پشت ثروت و موفقیتش. 🎧 در این اپیزود می‌شنوید: • روایت داستان کوتاه «دوشس و جواهرفروش» • معرفی کوتاه ویرجینیا وولف و جهان داستانی او • نگاهی به ویژگی‌های داستان‌نویسی وولف • بررسی شخصیت الیور بیکن و گذشته‌ی او • بررسی شخصیت دوشس و جایگاه اجتماعی او • تحلیل رابطه‌ی میان پول و قدرت • بررسی تفاوت طبقه‌ی اجتماعی و ثروت • نگاهی به مفهوم ظاهر و واقعیت در داستان • بررسی نماد جواهرات و مرواریدها • تحلیل میل به پذیرفته‌شدن و تعلق اجتماعی • بررسی فریب، معامله و خواسته‌های پنهان شخصیت‌ها • نگاهی روان‌شناختی و اجتماعی به داستان • تحلیلی کوتاه از لایه‌های پنهان «دوشس و جواهرفروش» اگر به داستان کوتاه، ادبیات جهان، ادبیات مدرن، آثار ویرجینیا وولف و موضوعاتی مثل پول، طبقه‌ی اجتماعی، قدرت، فریب، میل، جایگاه و روابط پیچیده‌ی آدم‌ها علاقه دارید، این قسمت از رادیو حکایت را از دست ندهید. 🎙️ رادیو حکایت؛ جایی برای شنیدن داستان‌ها و کشف لایه‌های پنهان آن‌ها. 📷 اینستاگرام: https://www.instagram.com/radiohekayat 📢 تلگرام: https://t.me/radiohekayat1403 💛 حمایت مالی: https://hamibash.com/Radiohekayat Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  • 2705.دُن‌کیشوت (قسمت شانزدهم)

    داستان شب

    ⁨۲۶ شهریور ۱۴۰۵⁩ · ⁨۳۲ دقیقه⁩

    رفقا شب بخیر، وقت داستان است… شماره‌ی دو هزار و هفتصد و پنجم ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ داستان: «#دن_کیشوت» (قسمت شانزدهم) نویسنده: «#میگل_سروانتس» صداپیشه: «#رضا_ریحانی»‌ موسیقی : «اسکات باکلی/ ژان توبا» برای حمایت از ما به لینک حامی‌باش داستان شب مراجعه کنید :👇🏻 hamibash.com/dastaneshab ‌ #داستان_شب @dastaneshab Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  • کتاب صوتی عارف جان‌سوخته نوشته‌ی نهال تجدد قسمت بیست‌‌ویکم به‌روایت محسن بوالحسنی این رمان، #داستان زندگی #مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، #شاعر و #عارف بزرگ ایرانی‌ از تولد تا مرگ اوست و آشنایی‌اش با #شمس_تبریزی که از زبان حسام‌الدین چلبی، شاگرد و جانشین او بازگو می‌شود ممنون می‌شم این پست رو برای دوستان علاقه‌مندتون بفرستید و حتماً نظرات‌‌تون رو هم بی‌تعارف همین‌جا کامنت کنید در  تلگرام، کست‌باکس، اپل‌پادکست، یوتیوب، اسپاتی‌فای و... #پادکست_خرقه بشنوید اگر دوست داشتید از خرقه #حمایت کنید https://donito.me/khergheh

  • شهر فرنگ اروپا

    Wrapup | رپاپ

    ⁨۲۶ شهریور ۱۴۰۵⁩ · ⁨۱ ساعت و ۷ دقیقه⁩

    «شهر فرنگ اروپا» نوشته پاتریک اوئورژنیک، روایتی متفاوت، فشرده و گاهی طنزآمیز از تاریخ اروپا در قرن بیستمه؛ کتابی که به‌جای روایت کلاسیک و خطی تاریخ، جنگ‌ها، ایدئولوژی‌ها، پیشرفت علمی، تبلیغات و فجایع انسانی این قرن رو کنار هم می‌ذاره و تصویری عجیب، تلخ و در عین حال بسیار خواندنی از اروپای مدرن می‌سازه. ------------------------------------ اینستاگرام رپاپ / سایت رپاپ  Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  • ▨ نام شعر: ایران چه می‌گوید ▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی ▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــ می‌کشندم از دو جانب این به سویی آن به سویی مُفتیان عقدم به شویی بسته، قاضی‌ها به شویی این گرفته گیسویم، آن یک گریبانم، خدایا هر دو گویندم گُلی، گل را نباشد پشت و رویی ای خدا، ای آسمان، ای آسمان‌ها، ای خدایان! همنشینِ سنگ خارا کی شود، کی شد، سبویی؟ من هنوز از طاقِ بستان دارم از عدلی نشانی من هنوز از تختِ جم دارم ز فرّی گفت و گویی داشتم مُلکی که می‌پیمود خورشیدش به روزی یعنی از سویی‌ش پیدا می‌شد و پنهان به سویی از حلب تا کاشغر بر خاتمم حرفِ نگینی آب و جاهِ سنجرم از بحرِ بی‌پایاب جویی دید این خورشید و می‌داند که روی این زمین‌ها از اسیران جهان بشنید روزی های و هویی دید این خورشید و می‌داند که شاهان جهان را بوسه بر درگاه من می‌بود سنگین آرزویی بی‌گمان زآن رفتگان اکنون کسی گر باز گردد اشک‌ریزان گوید ای ایران! تو ایرانی؟ تو اویی؟ من دیاری بودم از فرخندگی رشک بهشتی! من زمینی بودم از خوبی چو رخسار نکویی سر به سر نخجیرگاهی از پیِ نخجیرگاهی! جا به جا لغزنده جویی از بَرِ لغزنده جویی! آنک آن‌جا بود، کانجا کرد پرویزی شکاری! اینک این‌جا بود، کاین‌جا شانه زد شیرین به مویی! خود همین‌جا بود؛ کاین‌جا تاخت بهرامی به گوری پای آهویی ز پیکان دوخت بر پشت سروئی!(1) بوسه زد بر سمّ ِ اسبِ شاه، این‌جا پادشاهی ضبط کرد این نقش را کوهی و تصدیقِ عدویی! خم شد این‌جا پشت قیصر تا ببوسد سمّ ِ اسبی! خرد شد آن‌جا سپاهی، ملّتِ پرخاشجویی! بود در هرگوشه‌ای چون بیشه شیری، نامداری! بود در هر دامنی چون کوه‌ببری، تندخویی! تازه می‌شد جانشان چون گل ز باد نوبهاران باد اگر می‌بردشان از جنگ و از پیکار سویی! باج‌ها بگرفته‌ام هر سال، از هر پایتختی خسروی‌ها کرده‌ام هر روز، بر هر شهر و کویی! بوده‌ام یک روز اندر پهنه‌ی گیتی سواری ملک‌ها غلتیده اندر خمّ چوگانم چو گویی زاستخوان نامداران جهان پر گشته خاکم تکه‌ی پر استخوان کی رفته پایین از گلویی؟! من عروس سنجرم، من دختر نوشیروانم من زن بیگانه گردم؟ با چه عشقی؟ با چه رویی؟! دل به امّیدِ وصال من کسی خرم ندارد جز کسی کاو را سری بی‌مغز باشد؛ چون کدویی! تازه دامادانِ گیتی، غافل از این داوری‌ها می‌کشندم از دو جانب، این به سویی، آن به سویی! ▨ "دکتر مهدی حمیدی شیرازی" به سال ۱۳۲۴ برگرفته از کتاب فنون شعر و کالبدهای پولادین آن ــــــــ (1):سرو: به معنی شاخ و این بیت اشاره به مهارت در تیراندازی بهرام است. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  • Ep 138 - خیانت - Betrayal

    Naaji /ناجـی

    ⁨۲۴ شهریور ۱۴۰۵⁩ · ⁨۵۰ دقیقه⁩

    تاریخ ضبط: هفته دوم شهریور ماه ۱۴۰۵ چرا آدمها خیانت میکنن ؟ چند بار توی زندگی از نزدیک با شوک خیانت روبه‌رو شدی یا ترسِ پنهانش سایه انداخته روی روابطت؟ وقتی مرزهای یک رابطه فرومی‌ریزه، چطور میشه با حجم سنگینِ رنج، حس گناه و بی‌اعتمادی کنار اومد؟ آیا خیانت نقطه‌ی پایانِ قطعی یک ارتباطه یا ریشه در خلاءها و آسیب‌های عمیق‌تری داره که نادیده گرفته شده بودن؟ چطور می‌تونیم ابعاد روان‌شناختی این اتفاق رو درک کنیم و مسیرِ ترمیمِ خودمون یا رابطه رو پیدا کنیم؟ اسپانسر این اپیزود: پلتفرم خدمات مشاوره و روان‌شناختی آنلاین «هم‌ره»: اگر مایل هستید اسپانسر پادکست ناجی باشید، لطفا ایمیل بزنید: Naaji.info@gmail.com مهمان اپیزود: حامد عامری صفحه‌ی اینستاگرام ناجی: تنها کانال تلگرام پادکست ناجی: https://t.me/Naaji_Podcast Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.